|
علوم انساني اسلامي آيت الله محمد تقي مصباح يزدي
عليرغم پيشرفتهاي بسيار چشمگير و خيرهکنندهاي که انقلاب ما در طول اين 30 سال داشته است در جهت توليد علوم انساني و اثبات برتري نظريات اسلام بر نظريات ديگران بسيار ضعيف بوده و هنوز هم ضعيف است.
انگيزه افراد در فراگرفتن علوم، متفاوت است. گاهي انگيزه اصلي انسان از آموختن يك علم صرفاًً این است که عالم شود؛ حتي اگر هیچ کس از علم او بهرهاي نبرد. البته چنين مواردي نادر است، اما در اكثريت قريب به اتفاق موارد، انگيزه افراد از فراگرفتن علم و دانش این است که خود ايشان يا دیگران بتوانند از آن استفاده کنند. علاوه بر اين، ملاكهايي نيز براي انتخاب يك علم، مد نظر قرار ميگيرد كه بعضي از آنها با هر دو انگيزه سازگار است.
برخي معيارها
.1کميت منفعت
اگر يک علمي نفع بسيار زيادي داشت، چه براي خود شخص و چه براي ديگران، آن علم نسبت به ساير علوم مطلوبتر خواهد بود.
.2جايگزينناپذيري
هنگامي که انسان براي خدمت به جامعه، تحصيل علم ميکند، معناي آن اين است که احساس ميکند جامعه به يک رشتهاي از علوم نياز دارد که به قدر کافي، عالم آن علم وجود ندارد. در اين حالت، دو صورت متصور است: يک وقت جامعه عالم اين علم را ندارد، ولي ميتواند از جاي ديگر عاريه بگيرد، ولي علومي هم هستند که دانشمندان آن را نميتوان وارد کرد. طبعاً علمي که عالم آن قابل جايگزيني نيست، اولويت پيدا ميکند.
علوم ديني نافعترين و مهمترينترين علوم
با فرض اينکه ما اسلام و اعتقادات ضروري آن را پذيرفتهايم و به آخرت و ابديت و جاودانگي انسان معتقد هستيم، علوم از اين زاويه نيز قابل تقسيماند. برخي از علوم تنها براي زندگي دنيا مفيد هستند و در مقابل، برخي ديگر هم براي دنيا و هم براي آخرت و يا فقط براي آخرت مفيد هستند. منافع دنيوي هر چقدر هم که باشد، محدود است و روزي تمام ميشود. اما زندگي آخرت، پايانپذير نيست. اگر علمي براي زندگي آخرت مفيد بود، فايدهاش بينهايت است بنابراين اگر رشتههايي از علوم باشد که فايدهاي براي آخرت داشته باشد، صددرصد بر ساير رشتههايي از علوم که فقط منفعت دنيوي دارد، اولويت خواهد داشت. ما معتقديم، علوم ديني اينگونه است. علوم ديني باعث ميشود، انسان بتواند سعادت اخروي را کسب کند؛ يعني نتيجهاش بينهايت است، اما علوم دنيوي هرچه باشد، منافع آن محدود است.
شرايط مفيد بودن علوم ديني
علاوه بر تجربههاي عيني و دلايل عقلي، روايات و آيات فراواني داريم، مبني بر اينکه علم شرط لازم است و نه شرط کافي؛ بلکه گاهي ممکن است تحصيل همين علوم ديني باعث ضرر بيشتر شود. مثل معروف «چو دزدي با چراغ آيد، گزيدهتر برد کالا» همين مطلب را ميرساند. افرادي بودند و هستند، کم يا زياد، که ضررشان براي اسلام از جاهلان بيشتر است! اي کاش تحصيل علوم ديني نکرده بودند و اي کاش که روحاني نشده بودند!
روايات فراوان در مذمت عالم بيعمل، در کتب روايي از جمله : جلد اول بحارالانوار و جلد اول اصول کافي، باب علم، وارده شده است، علاوه بر اين تجربه هم نشان داده است که اينگونه افراد چه ضررهايي دارند. براي نمونه به يک آيه در اين زمينه اشاره ميکنم. قرآن ميفرمايد: «كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُم...» اختلاف در دين پديد نيامد، مگر از ناحيه عالمان، آن هم از روي ناحق «بغياً بَينَهُم»! اين معنا چند مرتبه در قرآن تکرار شده است که اختلافات در دين که موجب انحراف، گمراهي و فساد جامعه شده، جز از ناحيه عالمان نبوده است. علم ديني از اين جهت که تأثيرش در سعادت ابدي، بيش از ساير علوم است و مقدمه نزديکتري براي رسيدن انسان به سعادت است، امتياز دارد. حال، سؤال ميشود اگر اينگونه است، آن شرط ديگر که شرط لازم را کافي ميکند، چيست؟ يا به تعبير طلبگي، آن جزء اخير علت تامه کدام است؟ ما به غير از اين، چه چيز ديگري بايد داشته باشيم تا بتوانيم هم خودمان به سعادت ابدي برسيم و هم ديگران را برسانيم؟
اين جزء اخير علت تامه، يا به اصطلاح شرط کافي، به سه امر منشعب ميشود:
.1اتخاذ منبع و روش صحيح
امر اول اينکه ما بايد علم ديني را از منابع صحيح آن اخذ کنيم و واقعاً علم باشد، نه مانند کساني که اميرالمؤمنين(ع) درباره آنها ميفرمايند: «و ديگرى كه او را دانشمند نامند، اما از دانش بىبهره است، يك دسته از نادانىها را از جمعى نادان فرا گرفته و مطالب گمراهكننده را از گمراهان آموخته است.» چون منظور از علم در اينجا، قضاياي علمي و موضوع و محمول نيست؛ بلکه مقصود، علم واقعي است و آن علمي است که مطابق واقع باشد و بتواند ما را به حقيقت برساند؛ اما اگر در يک علم، نتايجي گرفتيم يا آرايي اتخاذ کرديم که خلاف واقع بود، به سعادت نخواهيم رسيد. مثلاً در فلسفه ميبايست به اين نتيجه برسيم که اين عالم آفرينندهاي دارد. حال اگر کسي در فلسفه به اين نتيجه برسد که اين عالم آفرينندهاي ندارد، اگرچه آن هم فلسفه است، اما فلسفهاي مادي و خلاف واقع است.
.2تزکيه و سلامت قلب
بعد از اينکه انسان علم صحيح را به دست آورد، ممکن است آن را عمداً به صورت ديگري منعکس کند. ممکن است حقيقت را يافته باشد، اما به خاطر انگيزهاي خاص، خلاف حقيقت را در جامعه بازگو کند. قرآن در اينباره، مثالهاي فراواني درباره بسياري از علماي بني اسرائيل، از احبار و رهبان، زده است که اينها عمداً حقايق را تحريف ميکردند: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ». (بقره) چيزهايي را خودشان مينوشتند و ميگفتند: اين آيه تورات است.
پس براي اينکه ما بتوانيم از علم استفاده کنيم، غير از ياد گرفتن مفاهيم و حتي توليد مفاهيم جديد و توليد علم جديد، در درجه اول بايد سعي کنيم علم صحيح باشد. يعني از منابع صحيح با روش صحيح استنباط شده باشد. علاوه بر اين بايد انگيزه داشته باشيم که علم صحيح را در جامعه نشر دهيم. اگر علاقه به مال، علاقه به جاه، به مقام، به ثروت و به ساير امور دنيا داشته باشيم، باعث ميشود که گاهي انسان، براي خشنودي مردم يا جلب جوايز و کمکهايي، فتواي معکوس بدهد. اگر چنين بود، اين علم نه فايدهاي براي خود شخص خواهد داشت و نه براي جامعه؛ بلکه جز ضرر چيزي نخواهد داشت.
.3 بصيرت به اولويتهاي زمان
حال اگر کسي، هم علم را از منابع صحيح و با روش صحيح، استنباط کرد و هم انساني با تقوا بود و از تعلقات دنيوي مصون بود و واقعاً قصد داشت به وظيفهاش عمل کند و به ديگران ارائه بدهد، آيا اين شرط کافي را دارد يا نه؟ بايد گفت: خير، کافي نيست و باز هم يک چيز ديگر ميخواهد و شايد اين از امور قبلي مخفيتر باشد. اين شرط، جزء اخير اخير علت تامه يا شرط کافي است و آن اينکه در تطبيق آن معارف بر مواردي که مورد نياز جامعه است، بصير باشد.
بتواند بين مفاسد و مصالح، اولويتها را در نظر بگيرد. توانايي تشخيص صحيح موضوعات خارجي را داشته باشد. آن عالمي که ميخواهد رهبري جامعه را داشته باشد - رهبري نه به معناي اصطلاحي آنکه در قانون اساسي ماست؛ بلکه رهبري يعني هدايت و ارشاد مردم و علم صحيح را در اختيار مردم گذاشتن - بايد بتواند موضوعات اجتماعي و مصلحتها و شيطنتها را تشخيص بدهد، توطئهها را درک کند و به شرايط زمان و مصالح جامعه آگاه باشد؛ تا بتواند آن کلياتي که از علوم ياد گرفته، بر موارد آن تطبيق کند و وظيفه امروز را تشخيص دهد. فرمايشات مقام معظم رهبري - حفظه الله - در جلسه اخيري که با خبرگان داشتند، همين بود که «گاهي سکوت انسان باعث سوءاستفاده دشمن ميشود. آنجايي که نبايد سکوت کرد، اگر سکوت کنيم به دشمن خدمت کردهايم و به اسلام خيانت. اينگونه افراد طعمه بسيار خوبي براي شياطين هستند که يک صغرا و کبرايي برايش بچينند و در يک واقعهاي، وادارش کنند، لااقل سکوت کند. اين سکوت، به نفع يک طرف تمام خواهد شد.»
وضعیت علوم انسانی در کشور
عليرغم پيشرفتهاي بسيار چشمگير و خيرهکنندهاي که انقلاب ما در طول اين 30 سال داشته است، در جهت توليد علوم انساني و اثبات برتري نظريات اسلام بر نظريات ديگران بسيار ضعيف بوده و هنوز هم ضعيف است. عدهاي از آغاز انقلاب، بلکه سالها قبل از انقلاب، نظرشان به اين مطلب جلب شده بود که اگر حوزه بخواهد نقش خودش را در جامعه ايفا کند و مردم را به صراط مستقيم هدايت کند، علاوه بر دروس حوزوي، بايد با علوم انساني که در دنيا رايج است، آشنا شود و با نظر نقادي به آنها نگاه کند. اگر حقايقي در آن وجود دارد، بپذيرد و اگر امور اشتباهي دارد، رد کند، ردي منطقي و عالمانه، نه شعاري. براي تحقق چنين هدفي، ما از طرفي بايد در علوم خودمان و روش تحصيل و تحقيقمان تجديدنظر کنيم تا با صرف وقت کمتر نتايج بيشتري بگيريم و از طرف ديگر بايد باب ذهنمان را به روي افکار ديگران باز کنيم و در درجه اول، آنها را به عنوان نظريات مخالف، درست بشناسيم، تا در درجه بعد، بتوانيم آنها را نقد کنيم و اگر احياناً، نظريات صحيحي هم در ميان آنهاست، از آنها استفاده کنيم.
مكتوب حاضر خلاصهاي از سخنان آيت الله محمد تقي مصباح يزدي است كه در جمع فارغ التحصيلان مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) ارائه شد.
منبع : روزنامه ایران881113
|