|
آن چترها براي علم كوچك بود گزارشی از جلسه بررسي و نقد دو مكتب اثبات گرايي و ابطال گرايي در فلسفه علم
در قرن 20 عرصه علم و معرفت علمی در سیطره دو رویکرد روششناسانه تجربی قرار گرفت که ملاك محوري و اصيل در تشخيص علم از غير علم ميباشند، جریان اثبات گرایی كه معتقد است تنها روش اثباتی، تجربی-حسي از نوع مشاهده است كه مي تواند مبناي علمي و غير علمي بودن باشد و دیگری ابطال گرایی،که قائل به حدس و ابطال در علم بود؛ و هر دو از پركاربردترين روشهاي علمي در عرصه علوم طبيعي مي باشند. «ابطال گرایی و اثبات گرایی» عنوان چهارمین نشست از سلسله نشستهای درباره علم بود که با حضور امیراحسان کرباسی زاده عضو هیأت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه و جناب آقای هادی بیات مجری-کارشناس نشست، در سالن همایشهای کانون اندیشه جوان برگزار شد.
بحران های علمی و شکلگیری فلسفه علم
فلسفه علم به صورت مدون و سیستماتیک در اوایل قرن 20 در پی بحرانهای علمی و دو نظریه مهم در عرصه فیزیک - نظریه نسبیت اینشتين و نظریه مکانیک کوانتومی- که هر دو تصویر جهان را بشدت نزد انسانها دگرگون کرد،به وجود آمد و طبعاً فلاسفه و دانشمندانی که دغدغه فلسفی داشتند به دنبال این بودند که یک جهان بینی منسجم و هماهنگ با این دو نظریه بحران ساز ارائه دهند. این دغدغههای ناظر به مبانی علم منجر به شکل گیری فلسفه علم شد.
ظهور اثبات گرایان
اولین مکتبی که در حوزه فلسفه علم در قرن 20 ظهور پیدا کرد، اثباتگرایی بود که در اصل، این فیلسوفان اثبات گرا ادامه جریان فکری پوزیتیویسم کلاسیک آگوست کنت و تجربهگرایان هیومی بودند. نظر هیوم در مورد حصول معرفت این بود که انطباعات حسی تنها چیزهایی هستند که ما می توانیم بر مبنای آنها معارف خود را بسازیم! و در قرن 20 مشاهده میشود که این سنت فکری توسط افرادی چون شیلیک، ماخ و پوزیتیویستهای حلقه وین دوباره و به صورت جدیتر احیا می شود؛ آنها در دیدگاههای خود اظهار میداشتند که اگر می خواهیم یک علم مجاز داشته باشیم که دچار بحران نشود باید هر مفهومی که در آن علم به کار میرود یک ارتباط وثیقی با تجربه داشته باشد به گونه ای که اگر بدانیم چگونه و با چه روشی میتوان گزارهای را تحقیق کرد و صحت و سقم آن را نشان داد آن گزاره علمی به شمار می رود و معنای یک گزاره را در روش تجربی که برای صحت و سقم آن گزاره به کار می رود به شمار میآورند و این همان اصل تحقیق پذیری است که اثباتگرایان به آن قائل بودند.
طبعاً اگر این اصل جدی گرفته شود گزارههای اخلاقی، دینی، متافیزیکی و برخی گزارهها در خود علم (گزارههای کلی) بی معنا میشدند، چون این گزاره ها فراتر از مشاهدات و تجارب حسی انسان است؛ چرا که با هیچ تجربهای نمیتوان این گزارهها را اثبات کرد. اثباتگراها در مواجهه با گزارههای ریاضی که قاعدتاً با تجربه هیچ ربطی نداشتند ولی چون برایشان مهم بود از این اصل محوری تحقیقپذیری فاصله گرفتند و بیان کردند که حوزه ریاضیات مجموعهای از گزارههایی است که معنایشان در دلشان است. اثبات گرایان یکسری اصول را در ریاضی قرارداد کردند و سپس آنها را مستقل از تجربه صادق نامیدند. سپس با قوانین منطق که هم مستقل از تجربهاند و هم مثل ریاضیات جنبه قرار داد دارند یکسری قواعد را استنتاج کردند. اما مگر ممکن است که یک چیزی راجع به جهان خارج هیچ سخنی نگوید و آن وقت در جامعه انسانی ارزشمند باشد و در عین حال در مورد جهان خارج هم کاربرد داشته باشد؟!
پاپر و فرایند علمی حدس و ابطال
در ادامه نشست، بحث به صحبت در مورد مکتب ابطال گرایی رسید. مکتب افراطی اثبات گرایی در سال 1940 با نظریه ایجابی پاپر مورد انتقاد جدی قرار گرفت. پاپر به عنوان پایه گذار مکتب ابطال گرایی اظهار می داشت اگر اثبات گرایان معتقد بودند که ما همه مفاهیم علمی خود را از تجاربمان می سازیم و با مشاهداتمان است که رفته رفته نظریات خود را ارائه می دهیم، این ادعای نادرستی است. او معتقد بود که مشاهده صرف وجود ندارد و مشاهدات شما آمیخته با نظریات شماست و در پرتو نظریات است که شما جهان را مشاهده می کنید. یعنی پاپر در اولین قدمِ نظریه خود، بر خلاف اثبات گرا ها قائل به این بود که ما نظریه میسازیم و با این نظریهها وارد جهان میشویم و به تحقیق میپردازیم. پاپر در ارائه نظریهاش، فیلسوفان اثباتگرا را متوجه چالش هیوم در مسئله استقرا میکرد که میگفت: ما در استقرا ناموجه هستیم و اگر استقرا میکنیم علتش عادت کردن ماست؛ همراهی پاپر با هیوم با قسمت سلبی نظر او در مورد استقرا بود اما در قسمت ایجابی، مخالف نظریه هیوم بود و می گفت اشتباه هیوم این بود که فکر میکرد ما استقرا میکنیم در صورتی که ما استقرا نمیکنیم! اینجاست که پاپر نظریه خود را بیان می دارد و فرایند علمی مدنظرش را در دو کلمه خلاصه میکند: حدس و ابطال. یعنی اینکه دانشمند یک فرضیه یا حدسی را تولید میکند که حتماً نباید منبع و ریشه آن حدس در تجربه باشد و ممکن است منبع آن، باورهای دینی، علايق اجتماعی و هر چیز دیگر حتی خواب باشد. اما وقتی آن حدس را زدیم باید در دادگاه تجربه و مشاهده و آزمایش به دنبال ابطال آن و رد آن گزاره برویم. سپس اگر آن فرضیه ابطال شد آن را کنار میگذاریم و اگر ابطال نشد آن را موقتاً میپذیریم. کاری که تجربه برای ما میکند کنترل کردن حدس به شیوه منفی یا سلبی است تا علم را از شبه علم جدا کند.
پاپر همچون حلقه وین صحبت کردن درباره حوزه هایی که به علم مربوط نیست را قدغن نکرد، بلکه او با زیرکی و هوشمندی و برای رهانیدن علم از این افراطی گری در قسمت حدس و فرضیه، دست دانشمند را باز گذاشت تا دایره وسیعی از نظریات را در اختیار داشته باشد اما برای ورود این گزارهها به دایره علم آنها را از دادگاه روش تجربی (ابطالگرایی) میگذراند و به آنچه مد نظرش بود می رسید. پاپر به اثبات گرایان این چنین انتقاد وارد می کرد که شما میگویید گزارهای معنادار است که بتوان آن را با روش تجربی اثبات کرد. خود این جمله را چگونه میشود با روش تجربی اثبات کرد؟ بنابراین خود این حکم بی معناست و این نمیتواند یک معیار مناسب برای علمی بودن گزارهها باشد. پاپر برخلاف اثباتگراهایی که حکم به بی معنا بودن گزارههای دیگر در حوزههای معرفتی چون اخلاق، هنر، متافیزیک و فلسفه میدادند با زیرکی تمام تلاش میکرد حوزه وسیعی از معارف و گفتههای معنادار را بیمعنا نکند بلکه فقط حکم به غیر علمی بودن این حوزه ها میکرد.
البته این نظر، یعنی غیر علمی قلمداد کردن معارف دیگر که الزاماً تجربی نیستند، به عبارت دیگر ملاک روش تجربی برای ترسیم مرز علم و غیرعلم، تبعات مهمی داشت که در نشست نخست این همایش مورد بررسی قرار گرفت.
حد اعلای گفتمان علمی در نظرگاه پاپر
پاپر در ادامه نظریهاش این را هم بیان میدارد که اگر ادعا و حدسی توسط تجربه و مشاهده ابطال نشد و یا از آزمایشی که به منظور ابطال طراحی شده سر بلند بیرون آمد،ما نمیتوانیم بگوییم نظریه درست است و دانشمند نباید بر روی نظریه اش به این معنا که درست است اتکایی داشته باشد. تنها حکم این است که نظریه ما برائت شده و نظریه ما فعلاً کاذب نیست. پاپر بیان میکرد که گویا یک عدم تقارنی بین اثبات و ابطال وجود دارد، ابطال با دیدن یک مشاهده صرف احرازش قطعی است اما اثبات نه،هر چقدر هم مشاهده جزیی داشته باشیم نمیتوانیم حکم کلی که دادهایم اثبات کنیم و برای همین است که این نوع ابطال گرایی به گونه ای با نقد درون علمی همخوانی داشت. پاپر معتقد بود گفتمان علمی مثال بارز انتقاد است و انتقاد یعنی همواره به دنبال ابطال نظریه رفتن و در علم باید اینگونه باشیم. او نقد را متوجه نظریه میکرد بر خلاف دیگران که متوجه عالم خارج میکردند. پاپر حد اعلای گفتمان علمی را در این می دانست که در آن تعصب و غرضی وجود نداشته باشد؛ او بیان می کرد نظریات علمی به خاطر اینکه دانشمندان بزودی از آنها دست بر می دارند و در مورد پذیرش آنها هیچ تعصبی ندارند اهمیت دارند و اگر گفتمانی میخواهد علمی و درست و حسابی باشد باید از این شیوه انتقادی و ابطال گرایی بی حد و مرز پیروی کند. مطمئناً نظریه ابطال گرایی برای اینکه بتواند به حیات خود ادامه دهد باید چنین تعصبی نداشته باشد. کما اين که در تاريخ علم مواردی برای رد نظريه ابطال گرایی پاپر یافت می شود.
فضای امروز فلسفه علم
هرچند زمانی این دو مکتب در عرصه علم حضوری پر رنگ داشتند اما امروزه در فضای فلسفه علم در مغرب زمین، اقبالی در میان فیلسوفان ندارند و دیدگاههایشان خیلی رایج نیست، هر چند یکسری به دنبال این هستند که برخی از آموزههای این دو مکتب را احیا کنند و قرائتهای جدیدی را از اثباتگرایی ارائه و آنها را با فیلسوفان جدید آشتی دهند، اما به هر حال فیلسوفان علم امروز خیلی متواضعتر شدهاند و بیشتر به دنبال این هستند که اگر نظریات دانشمندان درست باشد ما چه تصویری میتوانیم از جهان ارائه بدهیم و این که گزارههای علمی را در جهانبینی عمیقتر و وسیعتری به ما عرضه کنند. امروزه این نظر که تمام حوزههای علم از یک روش تبعیت میکنند، منسوخ شده و توجه فیلسوفان علم به نگاه جزيیتر به حوزههای خاصتری از علم مانند زیست شناسی یا مکانیک کوانتوم جلب شده است. در گذشته دانشمندانی همچون پاپر سعی داشتند دانشمندان را به مدل روش علمی مخصوصی ملزم سازند ولی امروزه فیلسوفان علم متواضعانه بیشتر سعی در توصيف پديدههای علمی دارند.
|