|
آسيبشناسي علوم انساني در ايران در گفتوگو با آيتالله سيد محمدخامنهاي
مي توانستيم علوم انساني را متحول كنيم
پس از حدود 70 سال پایه گذاری دانشگاه شاخه علوم انسانی در مرکز آموزشی نه فقط با اسلام و عالم اسلامی ما تناسب ندارد که حتی نتوانسته خود را بومی کند و جا بیفتد و به شکل وصله ای نا همرنگ در میان جامعه ما خودنمایی می کند.
متأسفانه با وجود دانشمندان و اساتيد برجستهاي كه در دانشگاه داريم و كم و بيش تلاشهايي براي پيشرفت علوم انساني ميشود، به جز علومي كه يك سر آن در حوزه و فرهنگ بومي ايراني است، علوم ديگر رشد نكرده و به بلوغ و حد شايسته ايراني خود نرسيده است و هنوز ما ريزهخوار خوان دانشمندان و مؤلفان غربي هستيم. وقتي به روانشناسي، جامعهشناسي و بقيه علوم انساني و حتي فلسفه و علوم ديگري كه از غرب آمده نگاه ميكنيد ميبينيد كه هنوز فكر ايراني اين علوم را نه در اساس و نه حتي در برخي ابواب و فصول تكان نداده و دانشگاهها همواره چشم انتظار پيشرفت و تغيير در آرا و نظرات علماي غرب نشستهاند تا مشتاقانه آنرا روايت يا ترجمه كنند و بهحساب پيشرفت علم بگذارند. حال آنكه اگر ما به سرمايههاي تاريخي حوزوي توجه ميكرديم ميتوانستيم همه علوم انساني را از پايه متحول كنيم و حتي پيشرو اين علوم در جهان باشيم. اضافه كنم كه متأسفانه حوزههاي علميه هم در اينباره كوتاهيهايي كردهاند.
روزگاري همه علوم انساني ـكه معمولاً در حوزههاي علميه تدريس ميشد ـ بومي بود و از اسلام سرچشمه ميگرفت و تاريخ گواهي ميدهد كه توانست قرنها و بيش از هزار سال دانش و تمدن را به همه جهان، از جمله غرب صادر كند. پس از تحولات اجتماعي اروپا در چهار قرن پيش و پيشرفت علوم طبيعي، پديدهاي مرموز بهنام مدرنيته به ميدان آمد و ابزاري براي استثمار و جهانخواري بينالمللي شد...
بنياد حكمت اسلامي صدرا به عنوان يكي از نهادهاي علمي- پژوهشي كشور به رياست آيتالله سيدمحمد خامنهاي به توليد و تدقيق معرفت اسلامي و ترويج علوم انساني اسلامي ميپردازد و در راستاي اين اهداف فصلنامه علمي- پژوهشي «خردنامه صدرا» را در زمينه فلسفه و فلسفه اسلامي منتشر ميكند.
به اعتبار اين كه آيتالله خامنهاي به عنوان مدير مركزي كه در عرصه سياستگذاري و توليد معرفت اسلامي از جمله توليد علوم انساني اسلامي نقش دارد با ايشان به گفتوگو نشستيم تا از وي در مورد «آسيبشناسي علوم انساني در ايران» و «راهكارهاي توليد معرفت اسلامي» بشنويم.
آيتالله سيدمحمد خامنهاي در تحصيلات فقهي خويش از محضر آيتالله بروجردي(ره)، آيتالله امام خميني(ره) و آيتالله حائري (ره) بهره بردهاند و تحصيلات فلسفي خود را نزد فيلسوف برجسته علامه طباطبايي گذراندهاند سپس به تحصيل حقوق در دانشگاه تهران پرداختند و رسماً به عنوان وكيل پايه یک دادگستري مشغول به فعاليت شدند.
ايشان صاحب آثار متعددي به زبان فارسي، عربي و انگليسي هستند كه ازجمله ميتوان به كتابهاي خداشناسي؛ هرمنوتيك ملاصدرا / سير حكمت در ايران و جهان/ دين و دينباوري/ مجموعه علم قاضي و مقالات حقوقي/ فلسفه زن بودن/ بيمه در حقوق اسلام اشاره كرد.
علوم انساني چگونه علم و معرفتي است؟
علوم انساني به علومي گفته ميشود كه بهنوعي به انسان اجتماعي مربوط شود. در اينجا بايد قيد «به انسان از آن جهت كه انسان است» را هم اضافه كرد زيرا علومي مانند علوم پزشكي يا برخي علوم طبيعي همچون علوم زيستي و محيطزيست هم به انسان مربوط ميشوند ولي از جهت آن است كه انسان يك موجود «جاندار» است نه از جهت آنكه انسان داراي نفس ناطقه است و اين نوعي واسطه براي ارتباط غيرمستقيم علم پزشكي به انسان شمرده ميشود.
علوم انساني شامل علوم مربوط به زبان و ادبيات (كه ارتباط عادي انسانها را برعهده دارد)، علم حقوق (كه درباره روابط حقوقي و جزايي افراد بشر است)، اقتصاد، روانشناسي، جامعهشناسي، سياست و مديريت و بويژه فلسفه و علوم عقلي و معرفتي ميشود كه هر يك به اصطلاح منطق «مُحيَّث به حيثي خاص» ميباشند، ولي بطور كلي علوم انساني به بُعدي از ابعاد معنوي و اجتماعي انسان بازميگردد.
علوم انساني موجود چه تناسبي با عالم اسلامي ما دارد؟
روزگاري همه علوم انساني ـكه معمولاً در حوزههاي علميه تدريس ميشد ـ بومي بود و از اسلام سرچشمه ميگرفت و تاريخ گواهي ميدهد كه توانست قرنها و بيش از هزار سال دانش و تمدن را به همه جهان، از جمله غرب (وحشي و نيمه وحشي) صادر كند. پس از تحولات اجتماعي اروپا در چهار قرن پيش و پيشرفت علوم طبيعي، پديدهاي مرموز بهنام مدرنيته (كه بهغلط آنرا تجدد معني ميكنند و نوعي براندازي فرهنگ ملل و مذهب آنها بود) به ميدان آمد و ابزاري براي استثمار و جهانخواري صهيونيسم بينالمللي شد.
نتيجه اين سونامي مخرب كه حدود هشتاد سال پيش به ايران رسيد، بستن حوزهها و خلع لباس روحانيون، ترويج اجباري فرهنگ غربي و تأسيس نهادهاي قضايي و اداري بهسبك فرنگ بود و بجاي مدارس سنتي، دبستان و دبيرستان و سپس دانشگاه را گذاشتند كه برنامه تحصيلي و آموزشي آن همه غربي بود و حتي علوم انساني آن هم از غرب وارد شد. مثلاً محمدعلي فروغي معلومالنسب و معلومالحال دانشكده حقوق را كه از حقوق فرانسه تقليد شده بود براي مقابله و جايگزيني بجاي فقه حوزهها تأسيس كرد تا خوراك قوانين قضايي و دادگستري را تأمين كند و دادگستري را از فقها بينياز سازد.
علوم ديگر انساني نيز گرتهبرداري و ترجمه از كتب غربي (عمدتاً فرانسوي) بود و اساتيد دانشگاه نوعاً جزوههاي درسي و تحصيلي خود در فرانسه را درس ميگفتند.
در نتيجه پس از حدود 70 سال پايهگذاري دانشگاه، شاخه علوم انساني در مراكز آموزشي نه فقط با اسلام و عالم اسلامي ما تناسب ندارد كه حتي نتوانسته خود را بومي كند و جا بيفتد و بهشكل وصلهاي ناهمرنگ در ميان جامعه ما خودنمايي ميكند.
پس شما تأييد ميكنيد كه علوم انسانياي كه در حال حاضر در جامعه علمي ـ فكري ما وجود دارد، علوم انساني بالغ و رشد يافتهاي نيست؟
متأسفانه با وجود دانشمندان و اساتيد برجستهاي كه در دانشگاه داريم و كم و بيش تلاشهايي براي پيشرفت علوم انساني ميشود، بجز علومي كه يك سر آن در حوزه و فرهنگ بومي ايراني است، علوم ديگر رشد نكرده و به بلوغ و حد شايسته ايراني خود نرسيده است و هنوز ما ريزهخوار خوان دانشمندان و مؤلفان غربي هستيم. وقتي به روانشناسي، جامعهشناسي و بقيه علوم انساني و حتي فلسفه و علوم ديگري كه از غرب آمده نگاه ميكنيد ميبينيد كه هنوز فكر ايراني اين علوم را نه در اساس و نه حتي در برخي ابواب و فصول تكان نداده و دانشگاهها همواره چشم انتظار پيشرفت و تغيير در آرا و نظرات علماي غرب نشستهاند تا مشتاقانه آنرا روايت يا ترجمه كنند و بهحساب پيشرفت علم بگذارند. حال آنكه اگر ما به سرمايههاي تاريخي حوزوي توجه ميكرديم ميتوانستيم همه علوم انساني را از پايه متحول كنيم و حتي پيشرو اين علوم در جهان باشيم. اضافه كنم كه متأسفانه حوزههاي علميه هم در اينباره كوتاهيهايي كردهاند.
در فضاي علمي ـ آكادميك ما اينگونه به نظر ميرسد كه دلمان پيشآموزههاي ديني ـ اسلامي و انقلابيمان است ولي نگاهمان به فرآوردههاي غربي است و اين روند گاه در عرصه علوم انساني پررنگتر جلوه ميكند. آيا شما چنين استنباطي را ميپذيريد؟ راه برون رفت از چنين فضايي چيست؟
به نظر من در دانشگاهها دلها پيش آموزههاي ديني اسلامي و انقلابي نيست، فقط شعار ميدهيم. در همين دانشگاهها حتي گفته شد كه روانشناسي اسلامي و جامعهشناسي اسلامي و فلان و بهمان اسلامي معني ندارد و آن را به سخره گرفتند.
سايه سنگين فرهنگ غربي و عمق غربزدگي در دانشگاهها بهحدي است كه واقعاً براي يك دانشگاهي ذكر عنوان جامعهشناسي اسلامي يك شوخي به نظر ميرسد.
راه برون رفت آن در درجه اول آن است كه شورايعالي انقلاب فرهنگي دامن همت به كمر بزند و با روش درست و مقدمات كافي و نتيجه بخش اين بحث را به ميدان نقد و نظر بياورد و از صاحبنظران ـ و نه مدعيّان ـ دعوت كند كه اين بار را به منزل برسانند.
ايرانيان 150 سال پيش با مدرنيته غربي آشنا شدند اما هميشه نگاه ديني و اسلامي در انتخاب آنان اولويت داشته است و به اين اعتبار براي «بوميسازي» علوم و دانش غربي تلاش كرده اند. آيا «بوميسازي علوم انساني» ميتواند راهحل مناسب و درخوري براي رشد و بلوغ فضاي فكري جامعه ما باشد؟بدين معنا كه علوم انساني توليد شده غربي را مطابق آموزههاي فكري و ارزشي خود تغيير دهيم، يا اينكه ما بايد به توليد دانش و علوم انساني اسلامي خود فارغ از دستاوردهاي غربيها بپردازيم؟
من تلاشهاي مختصر و اندك افرادي از دلسوزان كشور را بهحساب تلاشي عام و ملّي نميگذارم و معتقد نيستم كه هميشه نگاه ديني و اسلامي ايرانيان طي 150 سال گذشته در انتخاب آنان اولويت داشتهاست. متأسفانه بيشتر اساتيد گرچه در اعتقادات قلبي همواره مذهبي و معتقد به اصول اسلامي بودهاند ولي در ميدان علم معمولاً سكولار ظاهر شدهاند گويي دو فضا و دو عالم جداگانه است و يكي به ديگري ربطي ندارد. كدام استاد جامعهشناسي و روانشناسي و حتي اقتصاد و مديريت ـ و برخي علوم ديگر ـ توانسته علم خود را بومي سازي كند و بر اصول اسلامي آنرا بنا نمايد؟
بايد توجه داشت كه بومي كردن و برپايه اسلام بنا كردن و اينگونه تعبيرها بهمعني پشت كردن به پيشرفتها و دستاوردهاي غرب نيست بلكه بالعكس قرآن به ما دستور ميدهد كه همواره به سخن ديگران گوش فرا دهيم و بهترينها را بگيريم و برگزينيم.
آيا بوميسازي انديشهها موجبالتقاط فكري نميشود؟ التقاط به اين معنا كه دو انديشه با دو هويت متضاد را بخواهيم در يكجا جمع كنيم؟
التقاط در معناي عرفي و مصطلح خود به هم چسباندن و در كنار هم گذاشتن اتفاقي دو يا چند انديشه است كه تناسب بين آنها شرط نشده باشد.
در انديشههاي ناهماهنگ اصلاً بوميسازي معني ندارد چون به اقتباس و تقليد شبيهتر است. بوميسازي يعني مسئله علمي جديد و مطرح شده در جوامع ديگر را بگيرند و مباني و ريشههاي تاريخي و بومي و فرهنگي آنرا جدا كنند و لبّ آن را ـ چه خود مسئله علمي باشد و چه راهحل آن ـ بياورند و برشالوده ملي و فرهنگي و اسلامي خودي قرار دهند. اگر اصل مسئله انحرافي است آن را مردود اعلام كنند و اگر روش بررسي آن مقبول نيست، روش خود را جاي آن بگذارند و اگر پاسخ مسئله بوي فرهنگ بيگانه را ميدهد پاسخ مسئله را از اصول ملي و ديني خود فراهم سازند. اين كاري منطقي و حتي ضروري است ولي اگر بهاين صورت باشد كه گاهي آراي غربي را بهزور با انديشه اسلامي و ايراني خلط كنيم و از آن معجون بسازيم غلط و التقاط است و شفابخش نخواهد بود.
شوراي عالي انقلاب فرهنگي چه نقشي در مديريت علمي كشور از جمله توليد علوم انساني اسلامي دارد؟
شوراي عالي انقلاب فرهنگي حسب تعريف و اساسنامه آن بيشتر از همه مسئول است و در درجه اول بايد در تركيب اعضاي آن تجديدنظر شود و به فعاليتهاي سودمندتري بپردازد و نبايد اعضاي آن به اين مركز مهم بهعنوان يك كار دوم و سوم و نقشي تفنّني نگاه كنند.
شما رياست مركز پژوهشياي به نام «بنياد حكمت اسلامي صدرا» را برعهده داريد، اين مركز پژوهشي در راه توليد علوم انساني اسلامي ـ ايراني چه فعاليتهايي را در دستور كار قرار داده است؟
بنياد حكمت اسلامي صدرا مستقيماً خود را مسئول توليد علم معرفي نكرده ولي در اين راه گام برداشته است ـ يكي از وظايف جاري بنياد ترويج حكمت و فلسفه و معرفي فلسفه اسلامي به محافل علمي و فلسفي جهان است و در اين كار به نتايج خوبي رسيده است. كار ديگر آن حمايت از فرهنگ و فلسفه اسلامي و توسعه و پيشبرد آن است و فعاليت برخي شعب آن به توليد علوم عقلي و تعميق فرهنگ اسلامي ـ ايراني ميانجامد. مثلاًدر طرح جهاني بنياد براي تدوين يك دايرةالمعارف عظيم تاريخ حكمت و فلسفه از آغاز تا به امروز پايه نويني براي يك تاريخ تمدن و علم ايراني گذاشته شده و در واقع اميدواريم چهره اين علم عوض شود. در عين حال عقيده راجح آن است كه توليد علم با فراهم سازي مؤسسه و اداره نيست بلكه بايد اول محققپروري كرد و به محققان لايق اهميت داد زيرا اين پژوهشگران آزاد و فارغالبال هستند كه توليد علم ميكنند نه مراكز و مؤسسات جنجالي و بودجهخوار.
روزنامه ایران 881019 |