جمعه  -  ۱۲. شهریور ۱۳۸۹  -     
اخبار اخبار تحقق مهندسي فرهنگي در گرو سه عامل تفكر سيستم ها، سامانه ي اجتماعي و تحول فرهنگي است

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
شنبه ۰۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۲۲

مهندس سيد محمد جعفر مرعشي در نشست مهندسي فرهنگي:

تحقق مهندسي فرهنگي در گرو سه عامل تفكر سيستم ها، سامانه ي اجتماعي  و تحول فرهنگي است000000022

در طول چهل و پنج سال (از سال 1341 تاکنون) که از ورود تفکر سیستمی به جامعه ما می گذرد؛ که تقریباً ادبیات ترجمه شده در زمینه تفکر سیستمی در جامعه ما ظهور یافت تا امروز، نکته‌ی قابل توجه این است که هیچ گاه تفکر سیستمی یا تفکر کل نگر، به عنوان یک ابزار برای اداره‌ی حکومت، چه قبل و چه بعد از انقلاب مورد توجه جدی قرار نگرفته است.

مهندس مرعشي:

“تفکر سیستمی، سامانه اجتماعی و تحول فرهنگی”

تحقق مهندسی فرهنگی در جامعه ما، در گرو سه عامل اساسی است: تفکر سیستم ها، سامانه‌ی اجتماعی و تحول فرهنگی.

در ابتدا، تفکر سیستم ها را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. امّا سامانه‌ی اجتماعی منظومه‌ای است که بتواند ارکان نظام اجتماعی را در یک نظم تکاملی، هماهنگ با واقعیت‌های جامعه و فرهنگ ما قرار دهد و بالاخره، به منظور تحقق مهندسی فرهنگی و تمامی پیش نیازهای آن، باید نوعی از تحول فرهنگی رخ دهد.

تفکر سیستمی زبان کل نگر برای درک آشفتگی و پیچیدگی

امروز زبانی کلی نگر، برای درک آشفتگی و پیچیدگی‌ها لازم است. به نظر می آید که کمتر کسی شرایط جهان امروز را انکار نماید که سراسر جلوه‌هایی از پیچیدگی و آشفتگی است. بسیاری از انتظارات، به هنگام رخ نمی دهد. پیش بینی ها، به وقوع نمی پیوندد و تلاشها به ثمره‌ی مناسب خود نمی‌نشیند. سؤال این است که این مکتب از کجاست و چرا نمی توان به روشنی ریشه یابی کرد و علت وجود پیچیده‌گی‌هایی که جهان بشری و از جمله جامعه ما با آن آمیخته است را به خوبی نمی توان شناخت؟ پیچیدگی و آشفته‌بینی در دنیای امروز، حاصل وضعیت موجود در استفاده از مفاهیم نامناسب برای توصیف و توجیه پدیده‌ها است. با دست‌یابی به چراهای یک پدیده، علی الاصول نباید آن ها را پیچیده و آشفته دید. مدل ذهنی نوع بشر در زمینه درک ماهیت پدیده های اجتماعی، از نظرگاه یک نظم مکانیکی، به یک دیدگاه اجتماعی – فرهنگی تحول یافته است. یک تغییر بنیانی در شیوه دانستن، انسانها را از تفکر تحلیلی که در واقع علم رویارویی با مجموعه از متغیرهای مستقل است، به تفکر سیستم ها که علم و هنرِ دست و پنجه نرم کردن با مجموعه ای از متغیرهای هم بسته می باشد، سوق داده است. حدود چهارصد سال، سیطره‌ی تفکر تحلیلی بر جامعه بشری، حضور داشته و فقط شصت سال است که بشر از دستاوردهای جدید در قلمرو سیستم ها بهره مند است.

- سه عامل ایجاد پیچیدگی در جوامع امروز

چالش‌های نظام های پیچیده اجتماعی فرهنگی را (که یکی از آن ها خودمان هستیم) می‌توان با سه چالش اصلی توصیف کرد:

یکی از این چالش ها، روبه رو شدن با تأثیر متقابل متغیرهای هم بسته است. زندگی در یک منظومه‌ی اجتماعی که متغیرهای توصیف، تبیین و تنظیمات اجتماعی از یک منظومه هم بسته برخوردارند و وقتی ما نتوانیم به تمام وجوه همبستگی و روابط درونی و تأثیرات متقابل آنها و کیفیت این تأثیر آشنا شویم، لاجرم با یک چالش مواجه خواهیم شد.

چالش دوم، درگیر شدن با پیچیدگی ناشی از رفتار و نظام های خود سامان است. نظام های اجتماعی در لایه‌های عمیق خود از ظرفیتی برخوردار هستند که می توانند به سوی خود سامانی حرکت کنند. غفلت از این موضوع و به نوعی تصور وجود آرزوهای خوب و آرمان های ارزشمند و تفکر این که صرف اندیشه بر این آرمان ها یا آرزوها، مترادف با تحقق بیرونی است، بدون شناخت پویایی نظام های اجتماعی و عمیق ترین لایه های آن، بی شک، درگیری ویژه ای را برای ما به وجود خواهد آورد که خود، یک چالش بسیار مهم است.

چالش سوم، قادر بودن به توصیف رفتار آزاده‌ی نظام های خودمختار ما در مورد نظام های انسانی است. همان طور که می دانید، «اختیار» به عنوان یک گوهر اصلی در وجود انسان است. حال برای ما توصیف رفتار آزاده‌ی این نظام های خودمختار که در قالب فرد، گروه، سازمان و جامعه شکل می یابد، بسیار دشوار بوده است که این خود یک چالش مهمی است که با آن مواجه هستیم.

روش سیستمی طریق باز آفرینی مشارکت و طراحی

روش سیستم‌ها زبانی است برای بازآفرینی، مشارکت و طراحی. وقتی می گوییم؛ بازآفرینی یعنی خلق مجددِ نظام های اجتماعی و سازمانهایی که در آن به سر می‌بریم. حیات امروز ما در قلمرو منظومه‌ای از سازمانهاست و این مخصوص امروز نیست، بلکه سی سال پیش نیز به همین صورت بوده است. بعد از حادثه‌ی مدرسه فیضیه، در اوائل نهضت یکی از مراجع عظیم الشأن به حضرت امام (ره) بایکوت دولت شاهنشاهی را پیشنهاد نمودند، امام در پاسخ ایشان فرمودند که امروز، حیات اجتماعی جامعه در قلمرو منظومه‌ای از سازمانهاست که سرنخ آنها به حکومت وصل است و نمی توان تصور کرد که با یک بایکوت اولیه، رژیم شاهنشاهی را به انفعال کشاند، چه اینکه ضیق و محدودیت برای آحاد جامعه فراهم  می‌شود. امروزه، حیات انسانی اجتماعی ما، در منظومه ای از سازمان ها شکل می گیرد. در شرایط امروز، این سازمانها از یک گستردگی و وسعت بیش تری برخوردار شده و شبکه‌های اطلاعاتی، رسانه‌ای و چند رسانه‌ای که قابلیت تعامل انسان ها را با خود بیش از پیش فراهم کرده است، حساسیت این موضوع را به خوبی نشان می دهد.

روش سیستم ها، زبانی است برای بازآفرینی، طراحی و خلق مجدد، مشارکت و طراحی که با دید کل نگر برای برخورد با پدیده آشفتگی و پیچیدگی نظام های خودمختار تدوین یافته است.

ترکیب چهار تکفر کل نگر، عملیاتی، خودسامانی و بازآفرینی در روش سیستمی

در عمق این بلند پروازی در روش سیستمی، ترکیب چهار تفکر بنیانی جای دارد. تفکر کل نگر، عملیاتی، خودسامانی و طراحی و بازآفرینی که همه اینها را در قالب این نمودار می‌توان مشاهده کرد که چگونه پیوندهای این چهار تفکر بنیانی، در قلمرو روش سیستم ها با هم در حال کنش و واکنش و تعامل هستند.

منضم نشدن میل به کل نگری با روش کل نگری در جامعه ایران

ادعای اصلی تفکر کل‌نگر، توانایی دیدن «کل» است. البته می توان گفت که اکثر این ادعا، فقط بیان کننده‌ی یک تمایل و خواسته، بدون پشتوانه روش عملی بوده است. ما در سرتاسر معارف جامعه‌ی خود، در طول چند سده، مشاهده می‌کنیم که کل نگری در ادبیات ما ترغیب شده، اما هیچ وقت این کل نگری ملزم به یک روش برای فرایند عملی کل‌نگری نشده است و فقط در مقام یک اندیشه نظری باقی مانده و عملاً زمینه برای حضور در عمل و دگرگونی و تغییر و تصرف در پیرامون ما نبوده است. در واقع، تفکل تحلیلی شناخت ساختار یک سیستم را برای شناخت کل آن سیستم لازم و کافی می داند و برای این منظور برای عمل این شناخت، پدیده ها را به اجزای مختلف تقسیم می کند. جریان تفکر تحلیلی، بعد از جریان رنسانس در اروپا و عصر نوزایی فکری و گسترش ظرفیت علوم در جامعه بشری، روز به روز گسترش یافت و امروزه در همه مقوله های زندگی به نوعی با آثار آن مواجه هستیم. یکی از جنبه های این مطلب، پزشکی است که به علوم مختلف در درون خود و به تخصص های مختلف تقسیم شده است که در مقابل آن امروزه شما چیزهایی را به نام طب حاشیه مشاهده می کنید که در واقع حرکتی است برای تقابل با تفکر تحلیلی که از طریق تفکر «کل نگر» یا تفکر «ترکیبی» به عرصه میدان آمده است. به هر حال، این یکی از قلمروهایی است که در رویکرد سیستمی مورد استفاده قرار گرفته است.

بررسی بازده سیستم، کلید درک کل در تفکر ترکیبی

اما تفکر ترکیبی، بازده یک سیستم را، کلید درک «کل» می داند. به طور مثال، با درک مأموریت، اهداف غایی و اهداف بلند مدت و میان مدت سازمانی، هم چون سازمان تبلیغات اسلامی، کلید درک و شناخت این مجموعه برای ما مشخص می شود. بنابراین برای شناخت، ویژگی اثری را که یک نظام، در محیطی که به عنوان محیط شامل یا محیط دربرگیرنده خود می گذارد، مورد مطالعه و دقت قرار می دهد.

توجه به فرایند، در تفکر رفتارگرایان

ما با ظهور یک گرایش در اندیشه، به نام «رفتارگرایان» مواجه هستیم. برخلاف دو تفکر مورد اشاره ـ یعنی تحلیلی و ترکیبی ـ رفتار گرایان به چرخه‌ی تولید یا فرایند توجه می کنند. آن ها به منظور شناسایی یک کل یا به بیان دیگر برای یافتن پاسخ به چگونگی رفتار، ترکیب و ترتیب فعالیتهای چرخه تولید، سؤال مربوط به چگونگی، مقصود نهایی آنهاست.

ضعف تفکرات موجود در نگرش سیستمی، در تبیین مفاهیمی همچون عشق، سعادت و ...

هر کدام از این روشهای مورد اشاره به سهم خود توانسته است، به مجموعه خاصی از سؤالات ناشناخته ما پاسخ دهند؛ اما هیچ کدام قادر به شناخت و توضیح پیچیدگی هایی که به عنوان خصوصیات پدیداری شناخته می شوند، نبوده است. پدیده هایی از قبیل عشق، حیات، خوشبختی، موفقیت، سعادت و همه آنچه را که ما به عنوان یک جریان حیات متکامل برای نوع انسان در مسیر تعالی جویی با آن مواجه هستیم، پاسخگو نبوده است. تفکر «کل نگر»، بر این فرض استوار است که «بازده یا اثر، ساختار و در نهایت، چرخه تولید» (یعنی این ارکان سه گانه) هر یک ناظر به جنبه خاصی از کل یک سیستم هستند و با محیط شامل، یک کل هم بسته را می سازند. کل هم بسته، یک حلقه از متغیرهاست که هر یک در شکل گیری بقیه نقش عمده ای دارند، گونه ای که در کل لازم و ملزوم یکدیگرند و در یک زمان و توأم با هم اتفاق می افتند.

ضعف فرهنگی عامل مورد استفاده واقع نشدن روش سیستمی در اداره کشور

در طول چهل و پنج سال (از سال 1341 تاکنون) که از ورود تفکر سیستمی به جامعه ما می گذرد؛ که تقریباً ادبیات ترجمه شده در زمینه تفکر سیستمی در جامعه ما ظهور یافت تا امروز، نکته‌ی قابل توجه این است که هیچ گاه تفکر سیستمی یا تفکر کل نگر، به عنوان یک ابزار برای اداره‌ی حکومت، چه قبل و چه بعد از انقلاب مورد توجه جدی قرار نگرفته است. عدم توجه کافی به این واقعیت در دو نظام، قبل از آنکه این موضوع را به اصول مبنایی و محفوظات اساسی متفاوت در این دو نظام مرتبط بدانیم، با توجه به آن ملاط مشترکی که در طول این دو نظام از وجه ماندگاری برخوردار بوده، بیش از همه باید آن را به «فرهنگ» جامعه مرتبط دانست. شناخت فرهنگ و پیشینه تاریخی و تحولات فرهنگی ایرانیان، یک ضرورت غیر قابل انکار است. اگر ما بخواهیم برای تمام آرزوها و آرمان های ارزشمند خود با وجود چشم انداز مکتوبی که به طور مصوب برای ایران 1404 وجود دارد، حرکت کنیم، به نظر بنده به جز حضور عمیق در لایه های ناشناخته و یا کمتر شناخته فرهنگ ایرانیان، شاید آرزوهای ارزشمند ما جامه‌ی تحقق به خود نپوشاند.

روش جستجوی تکراری (تکرار تناوبی)، طریق درک پیچیدگی ها

شناخت هر یک از متغیرها، در یک حلقه هم بسته که هر یک از آن ها در شکل گیری یکدیگر نقش دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند و در یک زمان نیز اتفاق می افتند، نیازمند یک روش است، روشی که ما از آن به روش جستجوی تکراری یاد می کنیم، یعنی از تناوب های مکرر استفاده کنیم و بتوانیم لایه های شناختی خود را از سطح به عمق برسانیم. طبعاً، برای هر پدیده ای دلایلی وجود دارد که می‌توان آن را دلایل سطحی نام نهاد. اما دلایل سطحی، نوعاً در دلایل دیگری به نام دلایل نیمه بنیانی، می تواند جای خود را بیابد. در واقع، تکرار تناوبی، کلید فهم پیچیدگی‌هاست. طبیعت نیز در پدیده های پیچیده، از یک تکرار تناوبی فرمول های ساده استفاده می کند. هر پدیده ای را که در آن دقت می کنید، حداقل با این سه کلید واژه یعنی از جهت «گسترش، تکامل، پیدایش و تغییر» قابل توصیف است و مرتباً این حلقه در حال تکرار است. البته مطلب از این هم قابل گسترش‌تر است. در نتیجه‌ی مطالعه و جستجوی تکرار؛ «بازده، ساختار و چرخه تولید» - یعنی همان ارکان سه گانه – در بستر محیط مستقیم یک نظام و آشکار ساختن پیش فرضها، ویژگیهای هر یک از عناصر به طور مستقل و در ارتباط با یکدیگر به عنوان شناخت کل آشکار می شود.

به عنوان تجربه از بیست و هفت سال بعد از انقلاب و چهار سال قبل از انقلاب، یک نکته را باید متذکر شوم که ما در اداره‌ی سازمانهای خود با پیش فرض های ذهنی که در ذهن هر یک از مسئولین اداره‌ی سازمانها وجود دارد، وقوفی نداریم، چرا که زمینه را برای آشکار ساختن آن فراهم نکرده و روش آن را نیز به تمامیت و جامعیت نمی دانیم، در نتیجه دچار بحران های ریز و درشتی می شویم و یکدیگر را به سوء نیت متهم می کنیم؛ ولی ریشه‌ی عمیق‌تر این مشکل در سوء تفاهم هاست، نه سوء نیت ها.

- تفاوت ماهیت روابط متغیرها، در انواع سیستم ها

ما برای درک پیچیدگی ها و آشفتگی ها نیازمند یک ابزار هستیم. پیچیدگی، یک امر نسبی است که به تعداد عوامل و بلکه مهمتر از آن به ماهیت روابط متغیرهای سازنده آن نظام بستگی دارد. طبعاً، این روابط می توانند خطی یا غیر خطی، مستقل یا وابسته، مدار باز یا مدار بسته باشند. شما هر جامعه و هر سازمان اجتماعی را که تصور کنید، نوعی از مدار بسته هستند که زمان تأثیرپذیری آنان از یکدیگر آنی و یا با تأخیر همراه است. رابطه‌ی علت و معلول در یک نظام مدار باز یک طرفه است؛ اما در نظام مدار بسته دو طرفه است، به طوری که در هر دور تناوبی، جای علت و معلولی تغییر می کند. در موضوع ترافیک تهران، چه اندازه موفق بوده ایم که جای علت و معلول هایی که متناوباً در حال تغییر هستند را پیدا کنیم؟ چه اندازه در باز شکافی عوارض فرهنگی، که امروزه شاهد آن هستیم موفق بوده‌ایم؟ در چند سال گذشته در دیدار با حجت الاسلام جناب آقای دکتر خاموشی، مطالعه‌ی آسیب‌های اجتماعی مطرح شد، این که امروز جامعه به آموزش های اجتماعی برای کاهش این آسیب‌ها نیازمند است. زیرا ناگزیر از انتقال مهارت های زیستی در شرایط پیچیده و آشفته به شهروندان جامعه هستیم که این از همان ذات رفتار عملی و تفکر عملیاتی است که بتوانند با شرایط دشوار و آشفته مواجه شوند. (به نظر بنده) مشکل اصلی در عدم تحقق سیاست ها و برنامه‌های کشور، شیوه ی تفکر ماست، شیوه تفکری که با انگ علمی و دید تحلیلی و روابط یک طرفه‌ی علت و معلولی، چنان با ذهنیت ما عجین شده است که علی رغم نارسایی آن در مقابله با پدیده های اجتماعی، عملاً توانایی جایگزینی آن وجود ندارد. هر چند که نظراً نسبت به آن اندیشه هایی داشته؛ امّا عملاً کاری انجام نگرفته است. از اینرو، هر بار جواب های ما مشکل سازتر و در حقیقت، حضور در دوری باطل است.

ساخت مدل ذهنی و آزمون آن طریق غلبه بر پیچیدگی

می‌توان «تفکر» را شامل دو فعالیت عمده دانست، یعنی ساخت یک مدل ذهنی و آزمودن آن، محدودیتهای شیوه تفکر تحلیلی که هنوز بر قلمرو اندیشه های کارشناسی سازمانهای ما سیطره دارد و مشکلات کاربرد ریاضیات برای نمایش مدلهای ذهنی است. ما برای سامان دهی مدل ها، به تقلیل پیچیدگی‌ها می‌پردازیم. یعنی تبدیل معادله های غیر خطی به معادله های خطی. اما باید توجه داشت که هیچ یک از نظم های اجتماعی مورد نظر ما با معادله های خطی قابل توصیف نیستند؛ چرا که واقعیت جامعه ما، پدیده ای غیر خطی است، که به طور مداوم، عوامل متعامل با هم در حال کنش و واکنش هستند و جای علت و معلول ها نیز در حال تغییر است. یک تفکر «عملیاتی» با تقلید از خلاقیت طبیعت و با استفاده از نرم افزارهایی که نمونه ای از آن در فعالیت های مربوط به الگوسازی در اداره‌ی سازمان ها، به نام آیتیم مورد استفاده قرار می گیرد، راه درک رفتار نظام های غیر خطی ـ چند مداری مثبت و منحنی را هموار می سازد.

تفکر عملیاتی طریق یافتن نظم ثانوی، در ورای آشفتگی ها

مهم ترین بخش سخن در این جاست که هر چند نظام های غیر خطی – چند مداری، رفتاری آشفته دارند، اما این آشفتگی خود نظمی در بی نظمی است که زاییده‌ی یک نظم ثانوی می باشد. تفکر عملیاتی، روشی برای کشف رمز ثانویه در نظام های پیچیده است. نظم ثانویه ی سیستم در یک نظام اجتماعی، مجموعه‌ی هم بسته از پیش فرض های ذهنی است که در عمق حافظه‌ی مشترک یک نظم اجتماعی جای می گیرد و همچون کارکرد جاذبه ها و تئوری آشفتگی به طور ناخودآگاه رفتار سیستم را هدایت می کند.

در بحث «روان‌اجتماعی مردم ایران»، یکی از اصلی ترین مباحث ویژگی‌های ما ایرانیان است. یکی از این ویژگی‌ها یکتاپرستی است که در طول دوازده هزار سال یک ویژگی برجسته ما ایرانیان بوده است. اما در مقابل این ویژگی مثبت، یک ویژگی منفی نیز وجود دارد که همان خودمداری ایرانیان است. از نظر من، خودمداری ایرانیان، یکی از عناصری است که در آن عمق حافظه‌ی مشترک نظم اجتماعی جامعه ما جای دارد و به رغم تمام آموزه های وحیانی و اعتقادی (که در نظام جمهوری اسلامی از طریق شورای عالی انقلاب فرهنگی، سیاست های فرهنگی، از رسانه ملی و از دیگر رسانه ها با آرزوهای خالصانه دست اندرکاران جامعه ما تلاش می شود که تغییر کند)، چون ما به عمق این معنا دخل و تصرف نکرده ایم، خود را به گونه دیگر بازسازی می کند و در نتیجه، لحظه به لحظه، خودمداری ایرانیان جلوه های ظهور دیگری نیز در سامانه های اجتماعی یا در ناسامانه های اجتماعی از خود بروز می‌دهد. به هر حال، مادامی که نظم ثانویه یک نظام، بدون چالش ثابت بماند، رفتار آن نظام علیرغم همه پوشش های اسلامی تغییری نخواهد کرد و سیستم به تولید رفتار قبلی خود ادامه خواهد داد.

ایجاد نظم پاینده از طریق خود سامانی

خودسامانی، تمایل به نظم یا پدیده: خودسامانی یکی از مباحثی است که هر چهار نظریه مطرح امروز، یعنی نظریه «کوآنتوم»، نظریه «پیچیدگی»، نظریه «آشفتگی» و نظریه «سیستم‌ها» در دریافت آن به یک شناخت مشترک رسیدند. «نظام های باز»، نظام هایی هستند که با محیط خود تبادل و تعامل و تمایل شدیدی برای حرکت به سوی یک نظم پیش ساخته دارند که علیرغم موانع موجود با سماجت خاصی، همانند یک نظام هدف جو آن را دنبال می کنند. یک «نظام باز» در صورتی می تواند به سوی یک نظم پیش ساخته حرکت کند که در آن امکان دانستن، با همدیگر دانستن، از هم آموختن و به هم آموختن، وجود داشته باشد.

استفاده از ظرفیت چشم انداز بیست ساله در ایجاد خودسامانی

امروز ما آرزوهای خوبی را در چهارده بند به عنوان چشم انداز نظام در اختیار داریم. در این زمینه، تجربه من در یکی از سفرهایی است که به کشور مالزی داشتم. در آن جا بر روی آینه‌ی یکی از تاکسی ها، برچسبی را با عنوان «2020» مشاهده کردم که مربوط به چشم انداز 2020 مالزی بود. از راننده پرسیدم که شما از این مطلب چه استنباطی دارید؟ گفت: استنباط من از چشم انداز کشور مالزی در دو هزار و بیست این است که در همین مدت اندکی که شما را به مقصد می‌رسانم، به گونه ای در ذهن شما تصویرسازی کنم که تصویری سازگار و خوشایند از این کشور در ذهن شما باقی بماند. در واقع، چنان چشم انداز 2020 ملی خود را در عمق وجودش تصویر سازی کرده بود که بتواند آن را در رفتار خودش و دیگر شهروندان نیز عملیاتی کند. چگونگی این تصویر، به وسیله‌ی فرهنگ یک قوم تأمین می شود. نقش فرهنگ نظام اجتماعی، همانند نقش «DNA» در یک نظام بیولوژیک است. «DNA» یعنی رشته‌ی وراثتی در انسانها که فرهنگ نیز همان نقش را در نظام اجتماعی ایفا می کند.

ساختار فرهنگی هر جامعه زمینه ساز خودسامانی

از دیدگاه سیستم ها، حرکت به سوی این تصویر پیش ساخته، خودسامانی نام دارد که در بستر ساختار فرهنگی یک قوم پدیدار می شود. والسلام

مجری: مهندسی فرهنگی کشور، یعنی مشخص کنیم که فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی و حرکت عظیم درون زا و سیرورت بخشی که اسمش فرهنگ است و در درون انسان ها و جامعه به وجود می آید، چگونه باید باشد؟ اشکالات و نواقص و کندی ها و معارضات آن کجاست و چگونه باید رفع شود؟

تصویر این موارد به مجموعه ای نیازمند است که همچون دست محافظی، این فرهنگ را کنترل کند. البته به طور کامل نمی توان آن را کنترل کرد و نیازمند یک متولی، چون «شورای عالی انقلاب فرهنگی» است که آن نیز منوط به دو عنصر اساسی است: یکی عقبه فکری و علمی و دیگری، خط مقدم اجرایی.

 
feed-image RSS مطالب