جمعه  -  ۱۲. شهریور ۱۳۸۹  -     
اخبار اخبار مقام بسم‌الله

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
يكشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۰

00005حجت‌الاسلام سید مهدی میرباقری

بخش نخست سخنرانی


1 ـ نسبت الوهيت و اسماء حسناي الهي با نظام آفرينش

الوهيت خداي متعال محور نظام آفرينش است، و اين نظام بر مدار اسماء حسناي الهي و شئون الوهيت خداي متعال اداره مي‌شود. نسبت اسماء حسناي الهي و الوهيت خداي متعال با كائنات ، نسبت فقر و غنا‌ست. قرآن کريم دراين باره می‌فرمايد: «يا أيّها النّاس أنتم الفُقراءُ إلي الله والله هُو الغنيُّ الحميد» . فقر انسان نسبت به اسماء حسناي الهي انواعی دارد که نمونه‏هاي بسياري از آن در آيات و روايات، از جمله در مناجات مسجد كوفه‌ حضرت امير(ع)، آمده است. در اين مناجات شئون مولويت و الوهيت خداي متعال ، و در نقطه مقابل آن ،‌ شئون عبوديت انسان بيان شده است.

1/1 ـ افتقار به اسماء حسني ، تنها سرمايه انسان

در انسان چيزي جز فقر وجود ندارد؛ معرفت نفس، معرفت به فقدان‏های نفس است. در يك طرف فقدان‌ها و در طرف ديگر اسماء حسناي الهي است. سرمايه انسان که چيزی جز افتقار و نياز به اسماء حسني نيست ، ناشي از همين اسماء است. علم انسان ، افتقار به علم الهي است؛ حيات او افتقار به حيات الهي ، قدرت او افتقار به قدرت الهي ، حكمت، عزت و بلکه همه شئون انسان، افتقار به شئون الهي است؛ به عبارتی هر آنچه به عبد عنايت مي‌شود، شأني از شئون اسماء حسناي الهي است؛ براي مثال: آن چه از حيات به انسان إعطاء مي‌شود، از اسم «حي» و از شئون حيات الهي است.

اکنون سؤال اين است: انسان چگونه مي‌تواند الوهيت خداي متعال و افتقار به اين الوهيت را درك کند و به افتقارخويش آگاه شود؟ ويا از چه طريقي مي‏تواند حقيقت «لا اله الا الله» را در نظام آفرينش و در دامنه هاي وجودي خود درك و شهود كند؟

2 ـ موانع و راه‌های درك افتقار

در معارف الهي به اين نكته اشاره شده است كه انسان در صورت عدم التزام عملي به تمامی دستورات دين، به مقام فوق نمي‌رسد. تمام اديان الهي تلاش کرده‌اند تا انسان را به نقطه درك افتقار برسانند. بی‌ترديد، با يك يا دو دستور و يا يك كار خاص نمي‏توان اين راه را پيمود؛ هر چند عده‏اي تلاش كرده‏اند كه اين راه را ساده كنند؛ ‌راهی که بسيار صعب العبور و پيچيده است و تنها با عمل به همه شئون دين به مقصد منتهي مي‏شود؛ راهی که انسان در پيمودن آن به اندازه‌اي كه عمل مي‌كند، واصل مي‏شود.

1/2 ـ خودبيني مانع اصلي درك افتقار

مانع اصلي درك افتقار، توجه به خويشتن است؛ انسان به اندازة توجه به خود، به حريم كبرياي الهي متعرض شده و براي خود مِلك و مُلك قائل مي‌شود. اين احساس مالكيت به هر ميزان كه باشد، به همان اندازه مانع درك حقيقت توحيد مي‌شود. قدم اول در درك حقيقت توحيد اين است كه انسان براي خود مِلك و مُلك كبريايي قائل نباشد؛ در غير اين صورت، انساني كه در عرض خداي متعال چيزي محسوب نمي‏شود، همه موجودات را در عرض خداي متعال خواهد ديد؛ در نتيجه ، همه آنها براي او حجاب ظلماني مي‌شوند.حجاب‏هايی که از توجه به نفس ناشي مي‏شود.

2/2 ـ توجه به شئون حضرت حق عامل درك افتقار

توجه به خداي متعال به جاي توجه به خود، به معني تواضع، خضوع، تعظيم، تذلُّل و استعانت به اوست؛ توجهي كه توجه غني به غني نيست، بلكه توجه فقير به غني است؛ اين معناي التفاط فقري است. اگر انسان در احساس فقر خود نسبت به خداي متعال ، درك كرد كه خدا غني وكبيراست ، و او فقير و ذليل، آنگاه از توجه به خويش رها شده و به حضرت حق متوجه می‌شود ؛ اين توجهي كه از روي فقر است، انوار ايمان، توحيد و توجّه به حضرت حق را در قلب انسان پديدار مي‏كند.

1/2/2 ـ مراحل رفع حجاب هاي ظلماني

اگر قلب به سوي حضرت حق نظر كند، پرتو اين نگاه، قلب و ديده‌ي قلب را نوراني مي‌كند؛ آن گونه كه در مناجات شعبانيه آمده است: «و‌أنر أبصار قُلوبنا بِضياءِ نظرها إليک» . اين نظر و توجه به معناي تواضع، خشوع، تذلّل و توجه به فقرها، نيازمندي‏ها، ذلت‌ها و درك اضطرار به حضرت حق است؛ اين مرحله اول است. پس از طي اين مرحله حجاب‏هاي ظلماني برداشته می شوند. انساني كه قلبش متوجه حضرت حق است، خود و تمام عالم را، فقير مي‌بيند؛ ‌انسان زماني عالم را غني و مستقل تصور مي‌كند كه خود را مستقل بداند اما اگر خود را فقير ديد، تمام عالم را هم فقير مي‌بيند؛ با اين نگاه، فقرِ عالم مشاهده شده و در آينه اين فقر، حضور حضرت حق، غنا، احاطه و قيّوميت او درك مي‌شود؛ تا جايي كه تمام عالم در ديده انسان، آيات حق مي‌شوند. البته اين آيات، گاهي «حجاب نور» هستند؛ به عبارتي با وجود مشاهده انوار الهي در عالم، آنچه ديده مي‏شود، منزلتي محدود از آيات الهي است كه قادر به ظهور همه جلال و جمال الهي نيست.

2/2/2 ـ سير در حجاب هاي نورانی و نيل به درك حضور حضرت حق

پس از مرحله فوق، سير در حجاب‌های نور و عالم انوار آغاز مي‏شود؛ با افزايش ظرفيت سجده، تواضع، خشوع و استعانت، نورانيت قلب به حدی افزايش می يابد كه انسان حضور حضرت حق را در عوالم و مراعي بالاتر و در آيات عظيم‌تر و اسماء اعظم الهي مي‌بيند و به سرچشمه نور مي‏رسد؛ سرچشمه و معدن عظمتي كه همان درك حضور حضرت حق و احاطه حضرت حق در «اسم اعظمِ اعظمِ اعظمِ الهي» است؛ به عبارتي همان باطن نورانيت وليِّ‌خدا. البته به نظر مي‏رسد عبور از حجّت و اسم اعظم اعظم الهي حتي با سير در مراتب بالاتر و با خَرق حجب نور نيز براي غير معصوم ناممكن باشد؛ روايات و ادعيه نيز شاهد اين ادعا‌‌ست.

3 ـ درك اضطرار، طريق ورود به محيط توحيد

نكته‌ قابل توجه ديگري كه در درك‌‌حقيقت‌‌توحيد، الوهيت‌حضرت‌حق ويافتن نسبت انسان با آن الوهيت راه‏گشاست، فهم اضطرارهاست. اشاره شد كه فقرهاي انسان طريق ارتباط با خداي متعال است؛ انسان اگر غني بود، رابطه‌اي با خداي متعال نداشت بلکه شريك او بود و نه مخلوق ؛ البته ساحت خداي متعال از شريك منزه است. فقرها طُرق ارتباط و طريق حضور اسماءحسنی در انسان هستند؛ به عبارت ديگر حضور حضرت حق و قيّوميت اوست كه انسان را تأمين مي‌كند. آنچه مانع درك اين حضور است غفلت از فقرهاست كه نتيجه اي جز استكبار ندارد؛ چنانچه خداي متعال مي‏فرمايد: «إنَّ الانسان ليََطغي‌ أن رٰاهُ استَغنی» . درك فقر، عدم عجب و تكيه نكردن به اسباب، موجب درك حضورحضرت حق در همه نيازها ،و نيز در تأمين آنها می شود و الوهيت خدای متعال را آشكار مي‌كند.

براي رسيدن به اين مرحله بايد در فقرها به اضطرار رسيد؛ گاهي در توصيف گرسنگي، تشنگي و خستگي نياز به نگهدارنده احساس مي‏شود؛ اما گاهي نيز انسان در موقعيتي قرار مي‏گيرد كه نياز جدي پيدا می کند؛ اتكايش به اسباب از بين مي‌رود و به مرحله اضطرار در نياز مي‌رسد؛ مانند غريقی كه به مرحله‏ي اضطرار مي‌رسد.

1/3 ـ ورود به اضطرار مقدمه عبوديت

انسان با نيازهايش مضطر است و به اندازه آنها اضطرار دارد، هرچند كه به اضطرارهايش آگاه نباشد. انسان اضطرارهايي دارد كه به آنها واقف نيست؛ تا زماني كه وقوف به اضطرارها حاصل نشود، مرحله‏ روي آوردن به حضرت حق، استعانت و حقيقت ‌تذلّل ‌عبوديت فرا نمي‌رسد. در فرازی از مناجات سيد الشهداء(ع) در روز عرفه، به اين غفلت اشاره شده است: «أوقِفني عَلي مَراكزِ إضطراري» . اين اضطرارها راه رسيدن به حقيقت‌تذلّل است كه درك حضورِ كبريا، عزت و الوهيت حضرت حق را باعث مي‏شود؛ بنابراين رسيدن به نقطه اضطرار در نيازها ضروري است، و اين جز با احساس نياز به دست نمي‏آيد.

2/3 ـ درك عدم كارآيي اسباب، مقدمه اضطرار

دومين نكته، باور اين حقيقت است كه هيچ يك از اسباب به شكل مستقل قادر به انجام كاري نيستند، و براي ادامه راه لازم است كه اتكاء به اسباب از بين برود. اگر اين دو مرحله طي شد، انسان به اندازه اضطرارهايش به حضور حضرت حق پي مي‌برد. از راه‌هاي درك اضطرار كه شرك‏هاي انسان را از بين می برد و او را به اضطرارهايش واقف مي‌كند، ديدن ادامه وجودي خويش ، توجه به ادامه نيازمندي‌ها ، و در عين حال ملاحظه عدم همراهي اسباب ـ كه تا لحظه مرگ به آنها تكيه مي‌شود ـ در ادامه راه و در عوالم بعد از مرگ است.

1/2/3 ـ مرگ ، نقطه انقطاع اسباب

مرگ ، حقيقتي است كه با وقوع آن، اسباب از كار مي‌افتند. خداي متعال اسبابي را در اختيار انسان قرار داده است تا از آنها استفاده كند؛ مرگ اتفاقي است كه در آن، همه اسباب مانند:چشم، گوش، زبان ، دوست، همسر و ... از انسان گرفته مي‏شود.

انسان در اين دنيا توسط خداوند، و از طريق يك سلسله اسباب اداره مي‌شود. خوف و اضطراري كه هنگام مرگ به او دست مي‌دهد به دليل جدايي از اسبابي است كه تا لحظه مرگ تكيه‏گاه او بوده‏اند؛ اين اضطرار مقدمه‌ رسيدن به ايمان و امنيت است. راه رسيدن به اين اضطرار، كه مقدمه‌ درك حضور حضرت حق و الوهيت او و نيز اعتماد و توكل به اوست، توجه به مرحله‌ انقطاع و جدايی اسباب است. ادامه وجودي انسان تا قيامت پيش مي‏رود اما اسباب در بين راه او را رها مي‌كنند و او در عالم برزخ و قيامت فاقد اين اسباب است. توجه به اين نكته باعث شکسته شدن اعتماد به اسباب مي‌شود.

انسان به اين دليل كه خود را در حد اسباب مي‌بيند به آنها تكيه مي‌كند؛ ازين رو اگر متوجه شود كه وسعت او از اسباب بيش‏تر است و توسط آنها قادر به حركت نيست، از اسباب منقطع مي‌شود.

در توجه دادن به ادامه وجودي انسان، در فرازهايی از دعاي ابوحمزه‌ ثمالی آمده است: «سيّدي يخرج حبَّ الدُّنيا مِن قلبي وَاجمع بَيني و بَين المصطفي و آلهِ خِيرتكَ مِن خَلقك و ...» . اگر انسان اين مسير را بپيمايد، شرك از قلبش بيرون مي‌رود. انسانِ وابسته به اسباب، با مشاهده ادامه وجودي خويش و اضطرارهاي پيش رو، به اين نتيجه مي‏رسد که در شرايط اضطرار، هيچ يك از اسباب او را كمك نمي‌كنند؛ بنابراين به احساس غربت و تنهايي، از كار افتادن اسباب و جدا شدن از آنها و در نهايت به بي اعتمادي و قطع اتكاء نسبت به اسباب مي‌رسد.

4 ـ اضطرار به حضرت حق از طريق توجه به مرگ

در روايات بر مسئله‌ توجه به مرگ- جهت تهذيب نفس- تأكيد شده است چراكه توجه مستمر به مرگ، عامل انقطاع از اسباب است. انساني كه از اسباب جدا شده است، به مرحله موت اختياري مي‏رسد؛ يعني پيش از سلب اسباب، خودش از آنها جدا مي شود. اگر انسان پيش از اينكه اسباب را از او بگيرند از آنها جدا شد، در ظرف حضور اين اسباب نيز به حضرت حق مضطر مي‌شود.

سختي جان دادن، شرك‏هاي مؤمن را از او جدا می کند و او را به حضرت حق مضطر مي‌گرداند؛ آن اضطراری که حاصل سختي جان دادن است، بايستي پيش از مرگ روی داده وتحمل شود تا اين تحمل، انسان را به مرحله‏ «موتوا قَبل أن تَمُوتوا» يا همان موت اختياري برساند و موجب درك حضور حضرت حق شود.

يكي از عوامل مؤثر در درك اضطرار و رسيدن به اين محيط ، واقف شدن به مراكز اضطرار است؛ اين آگاهي، انسان را به سوی حضرت حق هدايت می کند و موجبات امنيت و آرامش را براي او فراهم مي‏آورد. عبور از اين شرايط و رسيدن به اضطرارها، همراه با بحران‌هاي سنگين و خوف‏هاي شديد است. اگر كسي توجه به مرگ را استمرار دهد، بي ترديد دچار خوف‏هاي سنگين مي‌شود؛ البته اين خوف ها مقدمه امنيت هستند. اين خوف‏ها نتيجه‏ شكستن بت‏ها و رها شدن از اسبابي است كه تكيه‏گاه انسان بودند و او را دچار توهمِ آرامش مي‌كردند. انسان اضطراب‏هاي خود را با تكيه به اسباب، به باطن خود انتقال مي‌دهد؛ هنگام خوف، اضطراب‏ و شور باطني در ظاهر انسان آشكار مي‌شود؛ اضطرابي كه همواره وجود دارد، اما باطني است؛ اين اضطراب‏ها مقدمه رسيدن به امنيت هستند.

1/4 ـ مضطر شدن شرط درك الوهيت

درك الوهيت حضرت حق، حضور، قيّوميت و احاطه اسماء حسناي او در ظاهر و باطن و رسيدن به مقام توحيد، منوط به مضطر شدن است؛ اضطراري كه جز با تقطيع از اسباب و خويشتن حاصل نمي‌شود؛ اين مسير را خداي متعال براي موحدين فراهم كرده است؛ براي مثال: گرفتار شدن در دريا، هيجانات و سختي‌هاي جان دادن، و يا سختي‏هاي عالم برزخ و قيامت.

پس از پشت سرگذاشتن سختي‌ها، انسان به امنيت و به دار رحمت و رضوان مي‏رسد ، كه خدای متعال در توصيف آن فرموده است: «ألّذی احلّنا دارَ المُقامه مِن فَضله لا يَمسُّنا فيها نصب ولا يَمسُّنا فيهالُغوب» ؛ همه رنج‌ها در آنجا برداشته مي‌شود، رنج‏هايي كه در حقيقت ناشي از شرك است.

اگر انسان اهل اين سير بود، پيش از اينكه به ناچار در آن شرايط قرار گيرد، واقف به اضطرار های خويش شده، از فزع‏ها و سختي‌ها ايمن می شود و به امنيت مي‌رسد؛ چنانچه مي‏فرمايد: «لا يَسمَعونَ حَسيسها و هُم فی مَا اشتَهَت أنفسهم خالدون».

2/4 ـ توجه به مرگ مقدمه درك افتقار

توجه به عالم مرگ و مراحل پس از آن ، مقدمه توجه به افتقارهاي خويش و توجه به شئون الوهيت حضرت حق و افتقار به رحمت الهي است. البته طريق رسيدن به اين امينت، تسليم شدن به وليّ حق است.امام(ع) در بياني نوراني می فرمايند: «فإذا كان سلماً لنا سلمهُ الله من شديد الحساب و آمنهم من فزع يوم القيامه الاكبر».

مناجات حضرت اميرالمؤمنين(ع) در مسجد كوفه به خوبي اين نكته را تبيين مي‏كند.اين مناجات با توجه به عالم آخرت آغاز مي‏شود. نقطه شروع سير انسان در اين مناجات، توجه به ناامني‌هاي پيش روی انسان در قيامت است که در نهايت به درك شئون مولويت حضرت حق ، درك شئون افتقار خود ، توجه به رحمت الهي ، درخواست رحمت و همچنين درك حضور رحمت حضرت حق منتهي مي‏شود ؛ در فرازی از مناجات مي‏فرمايند: «والجنَّه کَمن قَد رٰاها فَهم فيها مُنعِّمونَ وهم والنَّار کَمن قَد رٰاها فَهم فيها معذِّبونَ»؛ بنابراين پيش از مرگ بايد به مرحله‌اي رسيد كه سختي‌ها، ناامني‌ها و اضطراب‏هاي آن عالم را احساس كرد؛ در اين صورت، اين احساس ناامني انسان را به جستجوي پناهگاه وامی‌دارد؛ در اثر اين جستجو، انسان به عجزها و افتقارهاي خود آگاه می شود و حضور حضرت حق و اسماء حسناي او را، كه پناهگاه حقيقي است، درك مي‏كند.

 

3/4 ـ تكيه به اسماء حسني عامل رفع اضطرار

همه اضطرارها با اسماء حسناي الهي كه تكيه‏گاه انسان است، تامين مي‏شود. «انسانِ در مقام بسم الله»، انساني است كه به اسماي حسنی رسيده است. توجه و انس به آينده‌ از راه‌هايي است كه انسان را به درك حضور، الوهيت ، رحمت و اسماء حسناي حضرت حق مي‏رساند. انساني كه مأنوس با مرگ و عوالم بعد از مرگ است، در حقيقت به مراكز اضطرار خود آگاه مي شود؛ اين اضطرارها او را بر التجاء به اسماء حسني و شئون جلال و جمال حضرت حق هدايت مي‌كند.

 
feed-image RSS مطالب