جمعه  -  ۱۲. شهریور ۱۳۸۹  -     
مقالات و گفتارها اخلاق و کلام نزاع اخلاق و مادي گرايي در مدرنيته" علامه سید منیر الدین حسینی(ره)"

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
  1.  نزاع اخلاق و مادي گرايي در مدرنيته

علامه حجت الاسلام و المسلمین سید منیر الدین حسینی(ره)


1ـ دستگاه «توليد، توزيع و مصرف» در مدرنيته
1/1 ـ دستگاه توليد (نظام مفاهيم) در مدرنيته

اگر در جريان مدرنيته، براي هر يك از «توليد، توزيع و مصرف»، به طور مجزا يك «دستگاه» در نظر بگيريم، آنگاه دستگاه توليد در مدرنيته، نظام مفاهيم آن است كه عمدتاً بر پايه روش علوم استوار خواهد بود؛ و از آنجا كه پيش‌فرضها و راندمان روش علوم، حسي فرض مي¬شود، پس مدرنيته با قوانين عالم محسوس در ارتباط بوده و مفاهيمش هم كاربردي است.
كارآمدي¬هاي اين مفاهيم، هر چند در يك نظام منطقي، منسجم و قابل تعريف عرضه نمي¬شوند، ولي طبقه‌بندي نسبتاً منظمي دارند و بر يكديگر نيز تأثير می‌گذارند؛ به گونه¬اي كه «علوم پايه» نقش اصول اعتقادات، «علوم تجربي»، نقش فروع و «علوم انساني»، وظیفه طرح مسائل و همچنين حل آنها را بر عهده دارد. نظام مدرنيته، مفاهيم كارآمد را منحصر در همين مفاهيم مي¬داند.
اما بهتر است كه علوم پايه را «متناظر» و نه مطابق با اصول بگيريم؛ در اين صورت، علوم تجربي متناظر با فروع و علوم انساني نيز متناظر با «كاربرد فروع در مسائل و جزئيات» خواهد بود. به عنوان مثال اگر قرار باشد كه مدرنيته تعريفي از «انسان» ارائه دهد، اين تعريف، تعريفي بنابر «علوم تجربي» و از منظري كاملا مادي است. به اين تعريف دقت كنيد: «انسان» موجودي است كه از تعداد بسيار زيادي سلول تشكيل شده و اين سلول¬ها براي ادامه حيات و رشد خود، به مقدار خاصي كالري نیاز دارند؛ حال اگر در رفتارهاي سلولي، سيستم جذب غذا كارآمد نباشد، سبب به هم خوردن تعادل ميان سلول‌ها و ايجاد ناهنجاري مي¬گردد كه آن هم به نوبه خود موجب آسيب در اندام‌هايي نظير كليه، معده، کبد و امثال آنها مي-شود.
بنابراين ملاحظه گرديد كه علمِ شيمي حيات، به زندگي تنها از زاويه مادي نگريسته و آن را نوعي «حيات قابل كنترل» دانسته است.
اين تعاريف تنها از نقطه نظر منطق انتزاع كه براي انسان، حيث مادي قائل است، قابل پذيرش است. همچنين از ديدگاه «علوم تجربي»، پيدايش، تقويت و تضعيف جنبه¬هاي غير مادي انسان ـ از قبيل معنويات، هوش، حافظه و تعصبات ـ نيز تعريف مادي يافته و در نهايت، نظام قاعده‌مندي در بخش «علوم انساني» براي اين امور مطرح مي¬شود. البته اين تعاريف از ابتدا بدين صورت نبوده و با رشد نرم افزاري و طي فرايندهايي به اين سطح رسيده است.
همان‌گونه كه گفته شد، «دستگاه توليد» در مدرنيته، نظام مفاهيم آن است كه البته آموزش آن مفاهيم نيز از امور مهم در اين دستگاه است؛ به عنوان مثال براي ساماندهي بازارهاي توليد، توزيع، مصرف و امور ديگري از اين دست، نظام آموزشي و طبقه-بندي اطلاعات در دستگاه توليد مدرنيته بنيان نهاده شده است. به اين ترتيب كه در اين نظام، «اطلاعات عمومي»، « اطلاعات كارشناسي» و «اطلاعات تخصصي» كه حاصل تلفيق اطلاعات گوناگون در مرتبه¬هاي مختلف است، معيّن و مشخص گرديده است. همين نظام مفاهيم است كه علاوه بر پذيرش آن توسط كشورهاي مختلف جهان، مبنای تصميم¬گيري براي اعطاي مدارج علمي مختلف (مانند ليسانس، فوق ليسانس و ...) قرار گرفته است. پر واضح است كه مرجع رتبه‌بندي علمي مراكز آموزشي و دانشگاهي در اكثر نقاط دنيا، و نيز تعاريف، ارزشيابي¬ها و شاخصه¬هاي آنها، همين سيستمِ دستگاه توليد در مدرنيته خواهد بود. به گونه¬اي كه ميزان كارآمدي دانش‌آموختگان دانشگاه¬هاي مختلف جهان، براساس مدرك و رتبه علمي دانشگاهشان شناخته می‌شود.


2/1 ـ دستگاه توزيع (ساختارهاي اجتماعي) در مدرنيته
يكي ديگر از زيرساختهاي مدرنيته، «دستگاه توزيع» است كه به عنوان «ساختار اجتماعي» نيز شناخته مي¬شود. در اين دستگاه، افراد بر اساس مرتبه «اطلاع» خود، اختيارات متفاوتي در جهت «تصميم سازي»، «تصميم‌گيري» و هماهنگي ارتباطات انساني دارا هستند. به تعبير بهتر، تنظيم رفتار انسان‌ها در شؤون مختلف، تشخيص نوع رفتار آنها، تعيين اختيار و نيز تصميم-گيري درباره آنها از وظايف اين دستگاه است. البته اين تنظيم و سازمان‌دهي رفتار، به معني عدم امكان تخلف از آنها نيست؛ به طور واضح¬تر، اين‌گونه بايد گفت كه قواعد دنياي مدرنيته، رفتارهاي شخصي افراد ـ از قبيل اعمال ديني و غير آن ـ را در بر نگرفته و تنها شامل رفتارهاي اجتماعي آنان ـ مانند نحوه برخورد با ارباب رجوع و مشتري در يك سازمان و يا پرداخت به موقع هزينه¬هاي خدمات افراد ـ مي¬شود. هماهنگي اينگونه رفتارهاست كه در قالب ساختارهاي اجتماعي قرار مي¬گيرد.


3/1 ـ دستگاه مصرف (نظام نياز و ارضاء) در مدرنيته
توليد انسان‌هاي كارآمد در دستگاه توليد و نيز سازماندهي رفتار اجتماعي در دستگاه توزيع، خود، زمينه‌ساز ايجاد نظام ديگري (نظام ارضاء) است كه با عنوان «دستگاه مصرف» معرفي مي¬شود.
اگرچه اين نظام در ابتدا تخلف‌زاست؛ اما به تدريج تخلف از آن دشوار و حتي ناممكن مي¬شود؛ به اندازه¬اي كه براي گرايش غالب (بيش از هفتاد درصد افراد جامعه) ضرورت و امتناع عيني ايجاد كرده، به عبارت ساده‌تر، مورد استقبال عموم قرار مي¬گيرد. مثلاً امروزه عدم استفاده از لوازم و صنايع برقي و يا ارتباطي كه در ابتداي پيدايش آنها، مورد مخالفت واقع مي¬شد، تقريباً غيرممكن گشته است؛ به گونه¬اي كه مجبور به استفاده از آنها هستيم. با هجوم اين ابزارها به بازار مصرف جامعه، ادبيات ارتباطي افراد و به تبع آن، مفاهيم مجازي «حس» و «سنجش» هم در معرض تهديد و تغيير واقع شد، در نتيجه امور عاطفي و اخلاقي، در بستري قرار گرفتند كه تمامي تحريكات، سنجش‌ها و محاسبات آن مادي است. البته اين به معناي مسخ مطلق انسان نيست؛ بلكه تنها دايره اختيارات اجتماعي¬اش تنگ¬تر مي¬شود و اختيارات فردي او ـ آن هم بالنسبه ـ مي¬تواند الهي باقي بماند.

2 ـ حكومت نسبيت گرايي مادي بر مدرنيته
هر چند با نگاهي جامع مي¬توان دريافت كه مدرنيته تكامل‌گرا بوده، «وحدت وكثرت»، «موضوعات»، «روابط» و در نهايت «حالات، ادبيات و آثار» جديدي را مي¬طلبد، اما نكته اساسي پاسخ به اين پرسش است كه آیا نسبيت‌گرايي مادي بر مدرنيته حاكم است، يا نسبيت‌گرايي الهي؟
نسبيت‌گرايي مادي، «ماده» را حاكم مطلق بر هر حركتي معرفي مي¬كند. اگرچه تنوع و تكثر در هر حركتی نسبي است، لكن پيوسته نو شده و پايگاهش مطلق بودن ماده است. به طور كلي مي¬توان گفت كه، «اصل بقاي ماده و انرژي»، بر حركت حاكم است. در مقابل نيز، نسبيت گرايي الهي، خداوند را عامل مطلق هر گونه حركتي در دنيا مي¬داند. اما تحليل سومي هم وجود دارد كه توقف در برابر تكامل را نه مطلوب مي¬داند و نه ممكن؛ چرا كه اوّلاً: به واسطه عجب (غرور) و دلخوش بودن مؤمنان به وضعيت موجود، رشدشان متوقف مي¬گردد و ثانياً: وابستگي به يك حالت (ادبيات اجتماعي، حساسيت، گمانه و رفتار) جديد را در پي خواهد داشت.

1/2 ـ تنزل اخلاق در نسبيت گرايي مادي
در نسبيت¬گرايي مادي، تعريف «شرافت» تابع ميزان توانايي در ارضاي نيازهاي مادي و يا شهوات است. به عبارت ديگر، در نظام «مادي‌گرايي»، هر چه ميزان اين توانايي افزايش يابد، شرافت انسان نيز افزايش خواهد يافت. اين، نهايتِ «معنويت» در انسان مادي است و اساسا اين چنين انساني به معنويتي بالاتر از اين نيز نخواهد رسيد. با اين تفسیر چه سرنوشتي در انتظار «اخلاق» خواهد بود؟
در نظام ماده محور به اخلاق، شرافت و معنويت به عنوان ابزار نگريسته مي¬شود؛ ابزاري براي رسيدن به آرامش از طريق «مطلق‌سازي»؛ آن هم به هر روشي كه امكان‌پذير باشد و بدون در نظر گرفتن كرامت و اخلاق انساني. به طور مثال شعر و موسيقي يكي از راه¬هاي دستيابي به آرامش در نظام مادّي است؛ چراكه هارموني خاص آنها سبب تمدد اعصاب انسان مي‌گردد و نه آرامش روحي و معنوي! با اين اوصاف، دستگاه نسبيت‌گرايي مادي، يك نوع سيستم اقامه كفر و سوق دادن انسان¬ها به سمت آن است كه اين البته با كافر بودن او بسيار متفاوت است.
اگر جامعه¬اي كه خود را با قوانين مدرنيته هماهنگ مي¬كند، به اين سطح از اخلاق و معنويت رسيد، ديگر اين «حيات مادي» است كه به اساس و موضوع تمام مباحث و مذاكرات آن جامعه تبديل مي¬شود. اگرچه پيام اين گونه جوامع به ديگر جوامع بشري، دعوت به سازش، آشتي و گفتگو با يكديگر است، اما مقصود آنان از اين امر، سازش به خاطر تمتع بيشتر از لذايذ دنيوي است؛ یعنی، نه انسان‌هاي مدرن مزاحم دينداران شوند تا به عبادت خداي خويش بپردازند و نه دينداران مزاحم آنان، تا به راحتي به دنياپرستي خويش ادامه دهند.
تفسير مدرن از آيه شريفه «لكم دينكم ولي دين» نيز بر همين اساس است؛ يعني هر چند ما را با دينداران كاري نيست اما متعرض يكديگر هم نشويم! پيام مدرنيته اين مطلب است كه: «اگرچه جنگ و خونريزي را وا مي¬نهيم و از مسائل تفرقه‌انگيز دوري مي¬كنيم، اما موسيقي دانان با يكديگر بنوازند و فيلسوفان گفت و گو كنند و صنعگتران نيز، سازندگي. چرا كه اين نياز مشترك همه ماست».
ليكن اين چگونه خدا پرستي¬اي است كه در نزاع خود با كفار، پس از عقب نشستن از مواضعمان، با آنها همنوا شويم كه: «دو خدا داريم؛ پس نه ما متعرض خداي شما مي¬شويم و نه شما متعرض خداي ما و در واقع ما را با شما كاري نيست.» معناي اين سخن آن است كه اگرچه ما عاشقيم، ولي فعلا در عشق خود كفار را نيز به رسميت مي¬شناسيم و از آنان برائت نمي¬جوئيم! گرايش تدريجي دينداران به همكاري با كفار نيز بر اساس برداشت مادي دينداران از همين نياز مشترك است و همين است اشتباه بنيادين آنان. ريشه گفت و گوي تمدن¬ها، يا بر اساس نفي برائت است كه دينداران خداي خود و كفار نيز دنياي خود را بپرستند و يا بر پايه پرستش مشترك و نياز مادي مشترك است. بنابراين در صورت همكاري با كفار، ملاك، «پرستش مشترك» است و در صورت سازش و تفاهم، «انكار برائت».
برخي از دينداران، برائت از كفار را محدود و منحصر در امور معنوي دانسته ـ و مي¬گويند: «وقتي دشمنان خدا را لعن مي¬كني و در مقابل بر اولياي الهي درود مي¬فرستي، اين كار را به خوبي به انجام برسان؛ چرا كه اين امر، نوعي ارتباط معنوي است و با امور مادي دنيا متفاوت است!» ـ و در برابر، همكاري و سازش با كفار را به دليل نياز مشترك معنوي صحيح مي¬دانند. سخن طرفداران اين باور اين است :«در مباحات مطلق نه جاي خداپرستي است و نه جاي دنيا پرستي». شايد بتوان اين گونه اعتقاد را شبيه همان منطقه‌الفراغ در فقه دانست كه برخي از قائل به آن هستند.[1]
در پاسخ به اين سخن بايد گفت كه در موضوع برپايي و تبليغ دين، مديريت بر اموري همچون «اطلاع‌رساني» و «توسعه ادبيات و اختيارات اجتماعي» مسئله‌ای بسيار ضروري است؛ چرا كه در غير اين صورت، موضوعات اصلي مورد اهتمام (برپايي و تبليغ دين و ولايت) رو به اضمحلال و نابودي خواهند رفت. از سوي ديگر نيز بر اين باوريم كه اگر اين مديريت در فقه «فردي» باشد، سبب سلب اختيار ديگران خواهد شد.

3 ـ طرح نسبيت‌گرايي الهي در مقابل نسبيت‌گرايي مادي
در مقابل نسبيت‌گرايي مادي، نسبيت گرايي الهي قرار دارد كه محور آن توسعه اخلاق الهي وابزارش نيز، توسعه حضور و آزادي ـ كه البته آن هم با قيد الهي است ـ مي¬باشد. توسعه آزادي را مي¬توان به سه گونه معنا كرد:
1ـ آزادي فردي
2ـ آزادي كلان در نظام موازنه
3ـ آزادي مكتب يا آرمان و حضور در تكامل جريان آن آرمان
«آزادي مكتب»، به معناي افزايش اختياراتِ جامعة الهي در برابر مكاتب مادي است. همين نكته، عيناً بايد در باب «اطلاع» هم رعايت شود؛ به اين معنا كه، همچنان‌كه توسعة فرهنگي امري ضروري بوده و توجه ويژه¬اي نيز بايد به آن مبذول شود، توسعه ادبيات جامعه الهي و كارآمدتر كردن آن نسبت به ادبيات جامعه كفار نيز بايد در كنار آن انجام شود. علاوه بر آن همگان نيز بايد در توليد اجتماعي ادبيات الهي حضور داشته و سهيم باشند.
شايد بتوان توسعه اقتصادي را نيز در همين چارچوب تفسير وم عنا كرد؛ به اين معنا كه، در جامعه الهي اگرچه ممكن است ارضاي شهوات ـ به معناي پاسخ‌گويي و ارضاي روزافزون نيازهاي مادي ـ وجود نداشته باشد، اما قطعا در كنار آن و به طور مرتب، ابزار تأثير تولي و ولايت اجتماعي نيز توسعه مي¬يابد. به عبارت ديگر، به موازات افزايش امكان ريسك و خطرپذيري در سيستم توسعه اقتصادي الهي، تاثير ابزار آن نيز افزايش مي¬يابد. به عنوان مثال، هنگامي كه جامعة كفار دست به ساخت و توليد انواع بمب و سلاح¬هاي كشتار جمعي مي¬زند، جامعه الهي نيز دست به كار توليد ابزاري مي¬شود كه سلاح¬هاي آنان را نابود و خنثي كند. يعني همواره به دنبال قوي¬تر و مؤثّر¬تر كردن ابزار خود است؛ به گونه¬اي که دشمن از حمله به جامعه الهي واهمه داشته باشد. [2]
در غرب به دليل حاكميت نسبيت¬گرايي مادي، تعريف متفاوتي از اخلاق و معنويت نسبت به جامعه الهي توسط تئوريسين¬هاي آنان ارائه مي¬گردد. آنها در پاسخ انتقاد به افول اخلاق و معنويت در غرب، نظم بسيار دقيق خود را پيش مي¬كشند. همچنين پاسخشان در برابر اتهام «دوست نداشتن هيچ چيزي توسط غربي‌ها»، متفاوت بودن نوع دوست داشتن آنها به خاطر متفاوت بودن نوع لذايذ و ابتهاجاتشان است.
اين در حالي است كه نسبيت‌گرايي الهي در برابر نسبيت‌گرايي مادي غربي‌ها، مدعي برتري تمامي فاكتورهاي خود در برابر گزينه¬هاي آنان است؛ چرا كه انگيزش جامعه الهي، دادن وعده سَير انسانها، به سوي جهاني است كه در آن تنازع و نابودي راهي ندارد؛ افزون بر آن كه ايثار نيز اين انگيزش را رشد مي¬دهد. به عبارت ديگر، «آزادي، آگاهي و ايثار» در جامعه الهي و اسلامي غير از خودكامگي¬اي است كه در جامعه مادي وجود دارد.


ممكن است پذيرش اينگونه تحليل‌ها از مدرنيته بسيار سخت باشد. اما به هرحال اگر بخواهيم تحليلمان را از مدرنيته، خلاصه و جمع‌بندي كنيم، بايد گفت كه در نظام مدرنيته، توليد مفاهيم حسي آن بر عهده دستگاه توليد بوده، توزيع «اختيار و وظيفه» براي به كارگيري اين مفاهيم حسي بر عهدة دستگاه توزيع و فرهنگ‌سازيِ محصولات و رشد و ارتقاء سيستم نياز و ارضاء نيز بر عهدة دستگاه مصرف می‌باشد. يعني محصولات مدرنيته هم مصرف سازي و هم ارضاي آن را متكفلند. پس از زمينه‌سازي اين امور است كه مدرنيته بر ادبيات (كه مجاري ذهن و حس را به دست دارد)، هنر، منطق و رسانه¬هاي جمعي (به عنوان ابزار مدرنيته) تأثير گذاشته، تحقير و تجليل را به گونه¬اي در دست مي¬گيرد كه عواطف انساني و اخلاقي نيز تنها براي توسعة مادي مصرف شود. از اين روست كه مدرنيته، عالم ماده را «محور، مَعبد و معبود» خويش قرار داده است. در حالي كه اين مسئله براي بسياري از مردم دنيا باوركردني نيست؛ چرا كه روحيات، كارآمدي علمي و هويت اجتماعي آنها با اين امور گره خورده است. با پذيرفته شدن مدرنيته و ايجاد بستر توسط آن براي انسان‌ها، گويي آدمیان به نوعي «تبدل» دچارگشته و در همان مدرنيته به مصرف مي¬رسند. ايجاد اين شرايط است كه مردم دنيا را به اين باور مي¬رساند كه: «اصل اعتقاد به خدا ناشي از واژگوني اقتصادي و يا جهالت است»!
اگرچه الگوي مطلوب در نسبيت‌گرايي الهي، هيچ نقطه مشتركي با نسبيت گرايي مادي ندارد و نيز جامعه الهي براي تحقق اين الگوي مطلوب خود در تنگناست، اما عده¬اي بر اين باورند كه براي برون‌رفت از اين تنگنا، مي¬توان از عناصر الگوهاي ديگر نيز بهره برد. به عنوان نمونه در حوزه معيشت، الگوي جامعه الهي و جامعه مادي بسيار نزديك به هم هستند و تنها در معنويت است كه اين الگوها از هم جدا مي¬شوند. لذا مي¬توان اين الگوي معنوي را با الگوي اقتصادي غرب تركيب كرده تا مدرنيته اسلامي ايجاد گردد. به طور مثال، در مدرنيته اسلامي، «ساعت» از آن جهت كه زمان نماز و عبادت را نشان مي¬دهد قابل پذيرش است و همين مسئله مي¬تواند، الگوي توسعه ساعت قرار بگيرد!
اما اين گونه راه‌حلها در دراز مدت نه جامعه اسلامي را به الگوي مطلوب رهنمون است و نه مي¬تواند راه برون رفت از تنگنا و اضطرار باشد.
پي نوشت:
[1]  ـ منطقه‌الفراغ در فقه عبارت است از عرصه‌ای یا آن دسته اعمال مباحي كه شريعت درباره آنها سكوت اختيار كرده و احكام آن نيز به عرف و خود مكلفين ارجاع داده مي¬شود.
[2] ـ البته ممكن است گفته شود كه در موازنه، محور اصلي می‌تواند انسان باشد نه امكانات. به اين معنا كه با پرورش نسل-هاي جديد، امكانات جديد نيز ايجاد شود. حال با تبديل متغير اصلي در موازنه از امكانات به انسان، مطمئناً نسبت‌هاي اين موازنه نيز تغيير خواهد كرد. به عنوان نمونه در رهبري و مديريت دفاع مقدس توسط امام خميني [ره] اگر چه امكانات بسيار محدود و در مقابل، امكانات دشمنان اسلام بسيار گسترده و مدرن بود، ليكن آنها توان مقابله با سلاح شهادت را نداشتند. اما به هر حال جامعه الهي بايد از چنان تكاملي برخوردار باشد كه دشمن نتواند به آن حمله كرده و بر آن مسلط شود.

منبع: بانک توسعه اسلامی اطلاعات
کد پژوهشی 464

 
feed-image RSS مطالب