- تحليل تكنولوژى از منظر معرفت شناسى تكاملى
حجت الاسلام والمسلمین دكتر عبدالعلى رضايى بخش نخست
انسان ها بر طريق فطرت خود نياز به ارتباط با يكديگر دارند، با هم بينديشند و در كنار هم عمل كنند، در حالى كه به تعبير آرنولد وتشتاين «... انسان مدرن در انتخاب وسايل خود نيز همان قدر بى اختيار است كه در انتخاب اهدافش. سلطه تكنولوژيك امرى سراسرى است، نتيجه آن مى شود كه وضعيت آدمى در جوامع مدرن، بر نسبت او با تكنيك مبتنى است نه بر نسبت او با ديگر آدميان.» اين عدم ارتباط و تناسب است كه مشكل مى آفريند.
دنياى امروز به معناى عام با محوريت نظام سرمايه دارى و كشورهاى پيشرفته صنعتى به معناص خاص به عنوان كانون توليد تكنولوژى، توسعه تكنولوژى را به گونه اى رقم زده اند كه هيچ نظارت و كنترلى را برنمى تابد و انسان را به دنبال خود مى كشد و اين انسان تابع، ناچار است خود را با انواع تكنولوژى ارائه شده هماهنگ و همسو كند.
فرهنگ غرب، اقتصاد محور است و به طور طبيعى هر عاملى كه مبدأ تحرك و توسعه اقتصادى شود، از اهميت بيشترى برخوردار است. تكنولوژى موجود نيز همين نقش را بازى مى كند و به لحاظ ارتباط مستقيم و مؤثرى كه در ايجاد تحرك اقتصادى دارد، به عنوان عاملى مهم در بازار رقابت و تجارت، محسوب مى شود.
تكنولوژى در نظام اسلامى نيز بر مبناى اصالت كرامت و تعالى انسان مورد توجه است. تكنولوژى درواقع ابزار سلطه و تصرف انسان بر طبيعت است و زمينه عبوديت و فعاليت هاى متعالى را فراهم مى كند. بنابراين امرى لازم و اجتناب ناپذير در ايجاد اقتدار سياسى، فرهنگى و حيات سالم اقتصادى جامعه اسلامى است.
پرداختن به جايگاه تكنولوژى در نظام اسلامى همواره با پرسش هايى از اين قبيل همراه است:
ـ در نظام اسلامى بايد به چه ميزان به تكنولوژى بها داده شود و چگونه مى توان آن را متناسب با خواست جامعه اسلامى، تغيير، هدايت يا توليد كرد؟
ـ آيا منزلت و جايگاه تكنولوژى در جامعه اسلامى مساوى با منزلت و مقام اين موضوع در ساير جوامع است؟
ـ آيا سياست ها و استراتژى هايى كه در توسعه و توليد تكنولوژى بايد از آن بهره برد، همان استراتژى است كه در ساير جوامع پى ريزى شده است؟
ـ به چه اندازه به توليد و نوآورى در تكنولوژى احتياج داريم و به چه ميزان مى توان حال و آينده نيازهاى جامعه را براساس فناورى هاى موجود در دنيا برطرف كرد؟
ـ چرا تكنولوژى موجب تصرف ظالمانه بشر در طبيعت مى شود؟
ـ استفاده از فناورى هاى توليد شده در ساير كشورها، پيامدهاى فرهنگى و سياسى خاصى را به دنبال دارد. آيا مى توان از كارآمدى اقتصادى تكنولوژى جدا از پيامدهاى سياسى و فرهنگى آن بهره مند شد؟
تمدن و تكنولوژى داراى يك پيوستگى است و اين ارتباط را نمى توان از هم گسست. از طرفى تكنولوژى داراى فرهنگ، فلسفه و زيرساخت مناسب و همسنگ با خود است، اما بر اين اساس كارشناسان ما به بررسى تكنولوژى نپرداخته اندو در تصميم گيرى عملى تعارض و تضادى در جامعه به صورت واضح نمايان است.
اين تضاد و تعارض زمينه ساز وجود چالش هاى جدى بين كارآمدى ها و آرمان ها شده است لذا دو نحوه تفكر در مقوله تكنولوژى را موجب شده است. تفكر اول با دفاع از آرمان ها، كارآمدى ها را زير سؤال مى برد و تفكر دوم با دفاع از كارآمدى، آرمان ها را زير سؤال مى برد. حق با كدام گروه است؟ آيا مى توان فرض تفكر سومى را به ميان آورد كه كارآمدى را بر بنيان آرمان ها بنا نهد؟
پاسخ روشن و صريح به اين دسته پرسش ها، براى سياستگذارى مشخص و متناسب با اهداف ملى و تكاملى نظام اسلامى بسيار ضرورى است. البته بررسى پرسش ها و مسائل مربوط به تكنولوژى بدون در اختيار داشتن روش مناسب براى تحليل و ساماندهى توسعه تكنولوژى امكانپذير نيست. برخورد با مسائل تكنولوژى و متغيرهاى مربوط به آن، اگر به صورت جامع و مانع نباشد منجر به سياست گذارى ناقص و در نهايت شكست در عمل خواهد بود.
خاستگاه فلسفى، پايگاه اجتماعى و جايگاه اقتصادى تكنولوژى
در بررسى خاستگاه فلسفى تكنولوژى بايد به سه بحث فلسفه خلقت، فلسفه تاريخ و فلسفه جامعه پرداخت. در معرفت شناسى مادى پايه تحليل تكنولوژى درفلسفه تاريخ و جامعه مبانى اومانيسم و مادى گرايى است. در اين نگاه اختيار انسان، محور قرار نمى گيرد، بلكه اختيار تابعى از قوانين مادى است.
در نگرش مادى عواملى كه به عنوان متغيرهاى اصلى در شكل گيرى علت خلقت وتكامل تاريخ و جامعه در نظر گرفته مى شوند، همگى مادى هستند كه البته اراده انسان نيز در اين ميان تابعى از ديگر عوامل مادى است.
اما در نگرش الهى از فلسفه خلقت و فلسفه تاريخ و جامعه تحليل بر پايه تكامل اختيار است. براختيار نيز قوانين جبر مادى حكومت نمى كند بلكه اختيار، حاكم بر قوانين و قانون ساز است، البته اختيار داراى نظام است و مراتبى دارد. انسان مختار نيز در گذر از اين دنيا به كمال مى رسد. نوع نگاه تاريخى باعث مى شود كه به طبيعت و ابزار، نگاه متفاوتى داشته باشيم.
بنابراين تكنولوژى اى كه ما به دنبال آن هستيم هم داراى خاستگاه فلسفى خاص و هم داراى پايگاه سياسى، فرهنگى و اقتصادى مختص به خود است. اين پايگاه به نوع فلسفه اى بستگى دارد كه براى تكنولوژى خود برگزيده ايم. براى نمونه اگر سود محورى را اصل قرار داده باشيم، به طور حتم پايگاه هاى اقتصادى، فرهنگى و سياسى ما هم متناسب با آن پى ريزى مى شود.
در ارزيابى پايگاه اجتماعى تكنولوژى به سه پارامتر گفته شده نيازمنديم. براى نمونه در پايگاه اقتصادى، بانك ها و شركت ها، در پايگاه فرهنگى، دانشگاه ها و مراكز فرهنگى، در پايگاه سياسى، احزاب و دولت قرار دارند. در جايگاه اقتصادى تكنولوژى بحث از نيروى انسانى، ابزار و منابع است.
به طور اجمال در بحث خاستگاه فلسفى سه ديدگاه اصالت وجود، اصالت اختيار و اصالت ماده به عنوان مبناى بحث تكنولوژى مطرح مى شوند.
فلسفه اصالت وجود
فلسفه اى است كه در حوزه عمل و كاربرد ادعايى ندارد و جنبه وحدت را در موجودات مطرح مى كند اما قدرت تبيين كثرت را ندارد و فقط جنبه چرايى حركت را مورد بررسى قرار مى دهد. اين فلسفه قدرت تحليل چگونگى، شدن و اختيار را ندارد و قائل به يك نوع جبر على و معلولى در حركت است.
فلسفه اصالت ماده
در اين نگاه كل مسير و حركت تاريخ به گونه اى است كه شعور و تدبير حكيمانه اى بر آن حاكم نيست بلكه جبر غيرخودآگاهانه مادى مبدأ حركت تاريخ به سمت مرحله پايانى است. بنابراين عواملى كه به عنوان متغيرهاى اصلى در شكل گيرى حركت تاريخ به ايفاى نقش مى پردازند همان عوامل مادى است.
فلسفه اصالت اختيار
جامعيت اين فلسفه نسبت به دو فلسفه ديگر (اصالت وجود و ماده) قابليت اثبات دارد. براساس فلسفه اختيار، اراده ربوبى حضرت حق حاكم بر روند كل تاريخ است. پس هم عالم مخلوق خداوند و هم تحت ربوبيت او در حال رشد و تكامل است.
در اين حال نمى توان عالم را متكى به ذات دانست و از درون جوشى مادى سخن گفت و تكامل عالم را براين اساس تحليل كرد. اصولاً ماده نمى تواند براى خود كمالى خلق كند، زيرا هم اصل ماده و هم كمال آن، مخلوق ذات بارى تعالى است و پيوسته به ربوبيت الهى محتاج است و همين ربوبيت است كه عالم را به سمت كمال خويش هدايت مى كند.
در فلسفه اصالت اختيار و فاعليت، اصل بودن فاعليت حضرت حق به معناى جبر مطلق نيست، بلكه فاعليت و قدرت انسان در طول اراده و ربوبيت الهى تحليل كردنى است. بنابراين از يك سو انسان داراى اراده است اما اين اراده مطلق نيست بلكه به گونه اى است كه مى تواند در كيفيت پرستش و اصل موضع گيرى نسبت به ربوبيت الهى دخالت كند. در حقيقت انسان نسبت به اصل حركت مجبور است اما نسبت به كيفيت حركت داراى اراده و اختيار است. درواقع آنچه كه به عنوان شالوده اصلى در بررسى مسأله تكنولوژى حائز اهميت است، وجود ناهماهنگى و تضاد در فلسفه حاكم بر آن است.
چالز بى هندى معتقد است كه تضاد يك امر طبيعى و جبرى است و اين نابسامانى هايى كه بين فاصله شمال و جنوب يا اختلاف بين كشورهاى فقير و غنى وجود دارد، مسأله اى جبرى است. بنابراين، حركت جبرى، حركتى است يك سويه و بى اختيار كه با تكامل گرايى سازگار نخواهد بود. (بى هندى، چالز، عصر تضاد و تناقض، انتشارات طلوع)
انسان براى رسيدن به تكامل نيازمند اختيار است و براساس نظريه تكامل گرا، تاريخ، انسان، جامعه و طبيعت در حال تكامل است. براساس فلسفه اختيار، بشر در دو گروه ايمان و كفر حركت خود را تعيين مى كند و مورد امداد خداوند قرار مى گيرد، از همين رو قادر خواهد بود تمدن دلخواه خود را بسازد. تمدن هاى موجود در طول تاريخ نيز زاييده همين نظام تولى و ولايت است كه در شكل ايمانى، التقاطى و الحادى زمينه ظهور پيدا مى كند. پس همين تولى و ولايت است كه مبدأ پيدايش دو نوع تمدن تاريخى مى شود. بنابراين فلسفه تاريخ تكاملى با فلسفه اختيار (خلقت) هماهنگى دارد. دو فلسفه قبلى (فلسفه خلقت و فلسفه تاريخ) زيربناى فلسفه جامعه يا جامعه شناسى هستند.
فلسفه جامعه نيز داراى دو گرايش فردگرايى و جامعه گرايى است. جامعه شناسى فردگرا جامعه را فردى تحليل مى كند، پيدايش، تغييرات و تكامل آن نيز با محوريت فرد مورد بحث قرار مى گيرد، لذا اين ديدگاه به پيدايش يك جامعه حقيقى ختم نمى شود. درواقع جامعه امرى اعتبارى است و فرد اصل محسوب مى شود. در دو ديدگاه ديگر كه جامعه گرايى اصل است، براى جامعه هويتى جديد غير از جمع كمى افراد قائل اند. روح مادى بر جامعه گرايى مادى استوار است و تكنولوژى موجود مبتنى بر جامعه شناسى مادى توليد مى شود، لذا اگر بخواهيم به تكنولوژى الهى دست يابيم پيش تر نيازمند تدوين يك جامعه شناسى الهى هستيم.
منبع: مجله توسعه تکنولوژی شمار 1 سال 82
|