- سامانه اجتماعی تولید علم
گفت و گو بادکتر سید محمد جعفر مرعشی
اشاره:
تولید علم، تولیدی متصرفانه و حرکتی به سمت تحقق مطلوبهاست. در جهان امروز این حرکت بی عبور از بسترهای اجتماعی امکانپذیر نیست.
دکتر مرعشی پژوهشگر مسائل اجتماعی و رئیس هیأت مدیره مؤسسه فرهنگی پژوهشی مهندسی توسعه اجتماعی، در گفت و گویی که پیش روی شماست، از ضرورتهای حرکت در این بستر سخن میگوید. به نظر او، شرایط اجتماعی امروز، از یک سو به عنوان واقعیت، نمیتواند در روند توسعه علم مورد توجه قرار نگیرد و از سویی نیز خود به مثابه یک فرصت برای توسعه علم مطرح است.
عوامل متعددی در این سامانه نقش ایفا میکنند. از جمله نخبگان جامعه که به لحاظ شناخت علمی و واقعی از فرهنگ، رویکردی آمیخته با فرهنگ و برآمده از فرهنگ برای این حرکت اتخاذ میکنند.
س: تا کنون تعاریف متعددی از علم و گزارههای علمی ارئه شده است؛ حال تعریف شما از علم چیست؟ دیدگاه شما و تعریفی که از علم ارائه میدهید کمک خواهد کرد که ما بتوانیم ویژگیهای یک گزاره علمی را شناسایی کنیم.
ما بر مبنای یک نظام فکری، علم را کاربردی دانسته، آن را خنثی و فاقد جهت نمیدانیم، بلکه علم وسیلهای است که میخواهد، مسیر حقانیت را طی کند؛ به این معنا که هدفدار و کاربردی است و نیز در تصرف جهان، به مثابه یک فاعل در نظر گرفته میشود. این فاعل برای اعقاد فاعلیت خود، به نظام حساسیتها نیازمند است ؛ یعنی تا فاعل دارای انگیزه و کشش نباشد و تا این انگیزه و کشش را در ذهنش به صورت نموده به تصویر نکشاند، نمیتواند به آن عینیت ببخشد؛ در واقع تنها با نمونه سازی فاعل میتواند، در آنچه میخواهد تصرف کند و اشراف و حاکمیت بیابد.
نظام حساسیتها یعنی چون ما هر فاعلی را که مورد توجه قرار دهیم، به عنوان یک مخلوق تعلق در وجود او به فاعلیت قوام دارد، فاعلی که قدرت تحرک و فاعلیت نسبت به تعلقها دارد، میتواند یک کشش و تمایلی را جمع تمایلات و سایر کششها قرار دهد، و آن را بر سایر کششها ترجیح دهد؛ به عبارت دیگر، انسان طلبهای متفاوتی دارد که این طلبها بر معنای طلب محوری اش باز میگردد.اگر انسانی باشد که اصلیترین طلب او در پیوند با خالق جهان و در مسیر پرستش و تعبد قرار گیرد، طبیعتا حساسیتهای متنوع او تقریبا با اصلیترین حساسیتهایش که پرستش خالق جهان باشد، شکل میگیرد. اگر کسی خود را محور و بنیاد جهان بداند، به طور طبیعی در مسیر پرستش خود و تمرکز بر خود و اصالت به خود حرکت میکند. بنابراین نکته مهم اینجاست که فاعل با انتخاب معبود الهی یا دنیایی، به عبارتی یا خودبنیاد یا خدا بنیاد، به تمایلات گوناگون خود سازمان میدهد و نظام میبخشد.
با این مقدمه میتوان گفت که اگر ما علم را کاربردی میدانیم و خنثی و فاقد جهت نمیدانیم، این علم در واقع تنها نتیجه کشف حقایق در خارج نیست، بلکه حاصل ترکیب اطلاعات قبلی و نیازمندیهای جدید است؛ به عبارت دیگر، ذهن با دنیای خارج از مجرای نظام حساسیتها ارتباط بر قرار میکند و از جهتی که نظام حساسیت دارد، متأثر میشود. این وجود جهت است که کارایی مورد انتظار را از علم نشان میدهد و این وجه از علم هم، بر ایجادی بودن آن دلالت دارد. با این تعریف، دیگر علم به عنوان مطابقت با واقع و به معنی کشف هم نیست. بلکه موجودی است که خود ایجاد میشود و فاعل که همان کنش گر است، نسبتی با محصولی که تولید میشود، پیوند دارد.
نکته دیگر اینکه علم نشان دهنده استقلال چیستی و یا ماهیت موضوعات از یک دیگر نیست، بلکه تعریف کاربردی هر پدیده، با توجه به عوامل درون زا و برون زای آن مشخص است. رشد علم نیز صرفا کمی نیست زیرا هر زمان که اطلاعات رشد بیابند، ادراکات قبلی که بر اطلاعات قبلی مبتنی بودهاند، از بین میروند و ادراک کلی جدیدی با خصوصیات جدید به وجود میآید. علم حقایق را نمایان میکند؛ به صورتی که وجه علمی بودن علوم را به میزان حقانیت آنها مربوط میدانیم و معیار حقانیت را نیز وابسته به تناسب آن با غایت هستی و توسعه بندگی الهی میداند و بالاخره اینکه علم به مجموعه علوم طبیعی هم منحصر نیست، بلکه مجموعهای از کلیه علوم عقلی و نقلی و حسی مبتنی بر تجربه را در بر میگیرد، زیرا برای هر یک از آنها در هدایت و حرکت جامعه به سوی توسعه پرستش الهی سهمی قائل هستیم.
نکته لازم یادآوری اینکه در این دیدگاه، فاعلیت به عنوان یک اصل مطرح است و فاعل هم از سه ویژگی برخوردار است:
1. ایجادپذیر است.
2. حدپذیر است؛ به این معنا که بی نهایت نیست.
3. توسعه پذیر است.
حال فاعلی که ایجاد میشود و حد میپذیرد، در عین حال این گونه نیست که امکان توسعه نداشته باشد و نیز فاعل تعلق دارد ؛ یعنی به چیزی کشش دارد. طرف تعلق فاعل نیز باز فاعل است که میتواند برای اعمال فاعلیت قدرت داشته باشد.
بنابراین، اگر انسان با اختیار خود محور اصلی حضور خود را بر اساس نظام حساسیتها در این جهان شکل میدهد که این میتواند به مسیر طاعت الهی برود یا مسیر عصیان را در پیش گیرد. به این ترتیب، جهت خود را مشخص میکند و سپس تحت تأثیر فاعلهای دیگر، به نظام حساسیت خود شکل میدهد و سپس اقدام به اعمال فاعلیت خود میکند. حال در ارتباط با علم، انتخاب محور خود حاکی از جهت داری علم است و جهت داری علم هم به معنای حاکمیت ارزش بر دانش است. اگر این اتفاق نیفتد، یعنی ارزش بر دانش حاکم نباشد، در این صورت دانش آنچه هست توصیف میکند؛ نه آنچه باید باشد، بدیهی است که زمانی امکان صحبت از بایدها وجود دارد که نظام ارزشی موجود بر نظام دانش غالب باشد، تقدم و تأخر نظام ارزش، بینش و دانش نسبت به یک دیگر وجه اصلی افتراق میان این دیدگاه با دیدگاههای دیگری که در مورد علم مطرح است، بدانیم.
جنابعالی از نقش علم در هدایت و حرکت جامعه به سوی توسعه سخن گفتید، وقتی چنین نقشی را برای علم در نظر میگیریم، بالطبع به دنبال علمی مولد هستیم، چون اساس توسعه، تولید است و توسعه بر مبنای علم الزاما باید بر تولید استوار باشد. حال تولید علم و علم مولد، با چه روندی امکان تحقق مییابد؟
وقتی از تولید سخن به میان میآید آن است که محصولی در حال به وجود آمدن است و این محصول به دنبال جهتی است. اگر دقت کرده باشید، در نوع نظامهای دانشگاهی مغرب زمین و پیشرفته صنعتی، پیوند وثیقی میان دانشگاه و صنعت وجود دارد؛ یعنی در واقع پیوند وثیقی میان علم و کاربرد آن وجود دارد. این مطلب تنها در مورد علوم کاربردی نیست. در مورد تلاشهای دیگری هم که برای الگوهای معرفتشناسی و تلاشهای معرفت شناسانه هست، باز هم این پیوند وجود دارد؛ چرا که آنها هم در مقام پاسخگویی به یک نیاز کاملا مشخص برای انسانها، سازمانها و جامعه انسانی است. اگر علم خود به موضوعی تبدیل میشود که در ارتباط با پژوهش آن یک سازمان کاری به وجود میآید که در آن سازمان پژوهشگرانی وجود دارند و تقسیم کار صورت میگیرد و در عین حال، در مسیر پاسخگویی به نیازهای مشخص و به دنبال هدفی است. بنابراین خودش نظمی اجتماعی و سازمانی را میپذیرد، پس امروز ما هیچ عالم منحصر به فرد و صرفا یک نفره برای امر پژوهش نداریم، بلکه یک سازمان و تقسیم کار داریم و چون هدفی را دنبال میکند، پس سیاستگذاری میشود. وقتی امری هدفدار بود، سیاستگذاری شد، برنامهریزی هم میشود؛ یعنی تخصیص منابع، اعم از منابع انسانی، فضا، ابزار و تجهیزات تخصیص داده میشود و در واقع خود تحقق تولید و پیاده سازی آن شأنی دارد. امروزه شما میبینید که سازمان تولید علم در دنیا، به قدری گسترده شده که ممکن است چهرههایی در کشور ما حضور داشته باشند و خود به دلیل برخی اهدافی که دارند، مطالبی را تولید میکنند؛ ولی حاصل خود این بعدها در اختیار دیگران قرار میگیرد، بی آنکه خود مطلع باشند. یا از طرف دیگر ـ که این طرف گستردهتر است ـ ممکن است ما پژوهشگرانی را در جوامع مختلف داشته باشیم که در ارتباط با موضوعی در حال تلاش و فعالیت باشند که خود جایگاه تمام و کمال آن موضوع را که حاصل آن بعدها در چه ظرف گستردهتری مورد استفاده و بهره برداری قرار میگیرد نمیدانند.
ممکن است موضوعی را مورد بررسی قرار دهند که بسیار منطقی باشد؛ اما حاصل آن میتواند دستاوردی باشد که مثلا استفاده کنندهای که آن پژوهش انجام میدهد؛ حتی از بنیانهای اعتقادی و نظری متفاوتی با تولید کننده آن برخوردار باشد؛ برای مثال بعضی کسانی که در سالهای پیش و طی دو دهه گذشته، تزهای دکترای خود را مینوشتند، موضوعی را مورد بررسی قرار میدادند که خود موضوع منطقی بود، اما به دستاوردی برای استفاده در یک نظام پژوهشی بزرگتر تبدیل میشود و آن نظام پژوهشی نیز یکی از اهدافش، به نوعی سرکوب تمایلات معنوی و تمایلات دین مدارانه در نهضتها و جنبشهای اعتقادی، سیاسی و اجتماعی دنیای امروز باشد. این نشان دهنده آن است که سامانه تولید علم، اجتماعی شده است. امروزه شرایطی را میبینیم که به تعبیری وقتی علم تولید میشود، میتوان برای آن برنامهریزی کرد. ممکن است پروژه بسیار عظیمی درباره فضا وجود داشته باشد و نیز ممکن است بخشی از دانش این پروژه در اختیار نباشد، ولی چون یک فرم برجسته و جدی وجود دارد که میخواهد به هدفی برسد، انرژی صرف میکند و در ارتباط با آن موضوع پژوهش میکند و ممکن است، حتی بیش از یک مکان پژوهشی یا یک تیم پژوهشی روی آن کار کند که دستاوردی داشته باشد. این مطلب نشان سازمان یافتن و برنامهپذیر شدن خود تولید علم است و روند تولید علم را در دنیای امروز؛ به سمتی میرود که برای به حداکثر رساندن کارآمدی انسان بر مبنای بهرهبرداریهایی که از حیاتش در جهان میخواهد، انجام میدهد.
س: این کارآمدی حداکثری که شما هدف تولید علم معرفی کردید، شاید تنها یکی از ضرورتهایی باشد که در روند تولید علم مطرح است. آیا ضرورتهای دیگری را هم میتوان برای تولید علم برشمرد؟
ما پس از انقلاب اسلامی، در کشور با این واقعیت مواجه شدیم که آیا برای اداره نظام جمهوری اسلامی، صرفا با اتکا به قانون اساسی و اهداف خیر خواهانه برخی مدیران و کارشناسان، میتوانیم نظام را بالنده و کارآمد کنیم؟ ادبیات علم امروز چنان است که مثل یک خمیر شکلپذیر، در دست هر کسی میتواند مورد استفاده قرار گیرد. اگر به تعاریف قبلی باز گردیم در آنجا گفتیم که ما علم را خنثی نمیدانیم، پس علمی که امروز در اختیار بشر است، خنثی نیست؛ خالی از ارزش هم نیست. بنابراین حساسیتهای پژوهشگران و نظامی که آن پژوهش را انجام داده، به دلیل همان سیاستگذاری و غایتمداری است که در تولید علم وجود دارد. پس به طور طبیعی این فرآورده، فرآوردهای خالی از جهت نیست. خمیر شکل پذیری نیست که در دست هر کسی، بتواند متناسب با اراده خودش مورد مصرف قرار گیرد و آثار وضعی دارد.
انقلاب اسلامی حرکتی را در دنیا به وجود آورد که فراتر از ظرف جمهوری اسلامی ایران است. به تعبیری دیگر، این انقلاب روند «غیر دینی شدن» کره زمین را بر هم زد. غیر دینی شدن یعنی سکولاریزه شدن به معنی کامل کلمه تا مفاهیم خالی از ارزش بشوند و حتی آن مفاهیم خالی از ارزشهای الهی، به مفاهیمی برخاسته از ارزشهای مادی تبدیل شوند. میتوان چنین گفت که تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به بیانی، گویی مستقل از اینکه ما در کدام کشور زندگی کنیم و مستقل از آنکه پیرو چه مکتب اعتقادی باشیم و مستقل از آنکه حکمت و فلسفه آن جامعه را که در فرهنگشان مورد پذیرش است، چه ویژگیهایی داشته باشد، علومی که در اداره جامعه به کار گرفته میشود، به گونهای از یک کیفیت مشابه خودش را نشان میداد و میتوانیم ادعا کنیم که نوعی تمدن که میتوانیم اسم آن را تمدن مادی بگذاریم، آمیخته با تمدنهای موجود بشری در جاهای مختلف.
ما ایرانی هستیم و با فرهنگ ایران زندگی میکنیم؛ اما علمی که مورد مصرف قرار میدهیم، در حوزه کاربرد، همان علمی است که در همه جای دنیاست. منظور من علم جغرافیایی نیست؛ اما بنیادی که در تولید و توسعه علم مطرح بود، مورد بحث است که شاید بتوان در تعریفی چنین گفت که این علمی که ما استفاده میکنیم، در فضایی سامان یافته که ویژگیهای آن خرد ابزار گرا، علوم فایده گرا و تکنولوژی اقتدار گرا است. علم این ماهیت را دارد که از یک سو به خرد ابزار گرایی متکی است و از سوی دیگر خود فراوردهای را به نام تکنولوژی اقتدار گرا خلق میکند. بی شک امروز ما باید پاسخگوی نیازهای خودمان به عنوان مردم ایران باشیم؛ اما اینکه چه علمی مورد استفاده قرار بگیرد که در داخل جامعه خودمان پاسخ گوی نیازهایمان باشد، سؤال دیگر است و سؤال مهمتر مطرح در این دوران این است که بشر امروز نسبت به گذشته، در حال تجربه کردن تغییراتی است. اینکه بشر امروز بیش از پیش به معنویت گرایش دارد. ما میتوانیم جلوههای معرفت جویی و معرفت خواهی را در سراسر دنیا ببینیم. چه از طریق مطالعات اجتماعی و چه از طریق رسانهها و چه از راه مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته و تحت عنوان «تحرکات و تحولات معنویت جویی» مطرح میشود.
ویژگی دیگر بشر امروز عدالت خواهی است. امروزه جلوه های بی عدالتی بیش از گذشته عینیت یافته است؛ به تعبیری اگر ما زمانی شاهد ظلمی پراکنده بودیم، امروز شاهد ظلمی گسترده هستیم. اکنون ظلم قانونی شده و حتی در اساسنامه سازمان ملل هم دیده میشود. وجود حق وتو، یعنی ظلم قانونی و امروز ظلم حقانیت یافته و فراتر از قانون شده؛ به عبارت دیگر، امروز ظالم حق خود میداند که ظلم کند. صحنه هایی که امروز در خانواده بشری میبینیم، جلوههایی از همین موضوع است. پس امروز در دنیایی که معنویت جویی و عدالتخواهی بیش از پیش مطرح است، به سامانه جدیدی برای تولید علم نیاز است. این دو عنصر یک عنصر سوم مکمل هم دارد که همان کارآمدی است. امروز بشر بیش از پیش در حیطه حضور خود به تصرف میپردازد. اگر ما سامانه جدیدی را برای تولید علم میخواهیم، نشان این است که ما رویکرد جدیدی را به تولید علم نیاز داریم و این در واقع ضرورت رویکرد به تولید علم است. جهانی که میخواهد پاسخ گوی نیاز انسانها در زمینه معنویت باشد، عدالت خواهی و کارآمدی باشد، نیازمند سامانه جدیدی برای تولید علم است.
س: وقتی حیطه نیازهای بشری را فراتر از آن ابعاد مادی و حسی زندگی میبینیم و این حیطه را تا ابعاد معنوی آن گسترش میدهیم، میتوانیم یک سری انگیزههای خاص و ویژه را هم از دیدگاه یک فرد مسلمان نسبت به روند تولید علم جست و جو کنیم. به نظر شما این انگیزههای خاص برای ما مسلمانان چیست؟
تولید علم وظیفه همه انسانهاست. اما شاید ما مسلمانان میتوانیم از این ظرفیت به صورت برجستهتری استفاده کنیم. امروز یک سؤال مقدر در برابر دین باوران قرارگرفته که آیا شما میتوانید، دین را در اداره جامعه کارآمد ببینید. از این لحاظ این موضوع میتواند، برای مسلمانان حساسیت ویژهای داشته باشد. اگر مسلمانان بخواهند، اعتقادات خود را داشته باشند و حیاتی متناسب با اعتقاداتشان به وجود آورند، باید بتوانند الگویی برای زیست خود ایجاد کنند. حال سؤال این است که ما با الگوی زیست به دست آمده و طراحی شده، میتوانیم زندگیای اعتقادی بر روی زمین برای خود شکل دهیم؟ پرسش مهمی است. ما امروز با تمدنی روبه رو هستیم که دستاوردهایی دارد، اما این دستاوردها بر مفروضاتی استوار است که تصور ما آن است که آن مفروضات با نظام اعتقادی ما سازگاری ندارد و در عین حال خود آزمونش را پس داده. شاید این حرف از طرف کسانی که در نظام جمهوری اسلامی زندگی میکنند، ولی هنوز نتوانستهاند، نظامی کارآمد در جامعه خود ـ که تمام ابعاد حیات اجتماعی و انسانی را میسازد ـ به وجود آورند، به راحتی شنیده نشود. اما این بدین معنا نیست که طرح این موضوع غلط است؛ نه به دلیل اینکه خلأهای تئوریک موجود در نظام ما صرفا موجب ناکارآمدی است. برای مثال اگر ما میتوانستیم جامعه خود را بهتر مدیریت کنیم، با همین پایههای ناهماهنگ با بنیانهای فطری و اعتقادی میتوانستیم از درجات بیشتری از این کارآمدی برخوردار شویم؛ اما چون آن هم به وجود نیامده، این موضوع قابل طرح است؛ به این معنی که ما وقتی شاهد تمدنی هستیم که دستاوردهایی دارد و این دستاوردها بر مفروضاتی استوار شده که آن مفروضات با فطرت ما انسانها و بشر به طور کلی ـ سازگار نیست. باید در این قضیه تأمل کنیم. ما علمی به نام اقتصاد داریم که امروز هم در همه ابعاد زندگی ما حضور دارد. کمتر پژوهشگری را میتوان مورد توجه قرار داد که به این قضیه توجه نکند که پایه تعاریفی که در اقتصاد صورت گرفته از چیزی به نام «انسان عقلایی» است. انسان عقلایی در تعریف علم اقتصاد انسانی است که در جهت به حداکثر رساندن تمایلات غریزی و این جهانی خود مجموعهای از محصول و خدمت را به کار میبرد تا بتواند آن تمایلات را بیشینه کند و به حداکثر برساند و ارضا کند؛ نظام ارضایش هم همان ارضای مادی است.
من نمیخواهم بگویم در نظام جمهوری اسلامی، نباید افراد را از نظرمعیشت تأمین کنیم. صددر صد باید تأمین کنیم و شرایط بهترین زندگی را هم برای مردم تدارک ببینیم؛ اما سخن این است که آیا در این حیات ایثار معنایی دارد. چون ایثار به معنی گذشت و گذشت برای دیگران است. اگر تعریف به انسان عقلایی به آن معنا باز گردد، دلیلی ندارد که ایثار صورت بگیرد؛ در حالی که ایثار جهت حیات ما را نشان میدهد. وقتی جهت دار بودن حیات ما در پیوند با غایت هستی مطرح باشد، آن وقت این مسئله در مدل تعریفی که ما برای انسان مطرح میکنیم، در تضاد است.
بنابراین تعریف انسان عقلایی این مبنا عوض میشود، وقتی این تعریف عوض شد، سلسله تعاریفی که در علم اقتصاد صورت میگیرد نیز عوض میشود؛ مثل ساختمانی که پی آن عوض میشود، چون ساختمان بر اساس آن پی بنا میشود. بنابراین، سؤال مطرح شده این است که تأکید تولید علم برای مسلمانان ضرورت دارد یا خیر؟برای ما که خواهان برقراری تمدنی نوین در خانواده بشری هستیم، باید جامعهای بسازیم که صورت اجتماعی قرآن باشد. آنگاه یک مسلمان انگیزههایی برای تولید علم پیدا میکند که آن علم جهان و تنظیمات این جهانی را بر مبنای بنیانهایی قرار دهد که حاصل آن پس از پیاده سازی، صورت اجتماعی قرآن باشد صورت اجتماعی قرآن به خودی خود به دست نمیآید و مستلزم هزاران هزار تصرف در جهان امروز و حیات اجتماعی و حیات انسانها است؛ نه به معنای اینکه ما انسانها را به شکل فاشیستی بخواهیم؛ خالی از هویت. این معنا نشان گر این است که تولید و توسعه علم بر یک مشارکت گسترده استوار است. در واقع ما حتی نمیتوانیم توسعه و تولید علم را تنها به یک عده خاص واگذار کنیم. طبعا خواص، نابغهها، نخبگان، انسانهای پژوهشگر و کسانی که حدت ذهنی و شدت تحرک فکری دارند، نقش ویژهای ایفا میکنند؛ اما مراد این است که تولید علم خود یک انگیزه اساسی است .
نکته دیگر اینکه در شرایط امروز، ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، تقابلی جدی میان تمدن مادی و الهی وجود دارد. همه این تقابل به مثلاً سازماندهی دولتی به اسم دولت امریکا باز نمیگردد. اگر چه در این تقابل نقش جدی دارد، یا نظام صهیونیستی در چنین تقابلی در حال ایفای سهم برجستهای است؛ اما فقط به این معنا نیست. تمدن مادی، تمامیت خواه و گسترش طلب است و نمیتواند بپذیرد که در حیطههایی حضور داشته باشد و در بخشی از حیطهها غایب باشد. بنابراین چون گسترش طلب و تمامیت خواه است، آنجا که دین باوری قصد دارد، مبنای تنظیمات رفتارهای اجتماعی شود، در تقابل با آن قرار میگیرد، و گرنه اگر انسانها عقاید خود را در درون خود نگاه دارند و خلسهای و مدیتاسیونی عمل کنند، به گونهای که هیچ آثار وضعی اجتماعی نداشته باشد، چنین تقابلی میان تمدن مادی و الهی پیش نمیآید. اما لحظهای که میخواهد در صحنه اجتماعی حضور پیدا کند، به دلیل بنیان خود بنیادی که تمدن مادی بر آن استوار است و نیز به دلیل تمامیت خواهی و گسترشطلبی که با آن عجین شده، نمیتواند بپذیرد که در بخشی از نقاط جهان حضور داشته باشد و در بخشی حضور نداشته باشد. این موضوع، به ویژه در ارتباط با چند دهه اخیر که امواج جهانی شدن، بیش از پیش شتاب یافته، خود را پر رنگتر نشان میدهد، بنابراین، به عبارت عامتر، امروز دین باوران، ارزشمداران، معنویت جویان، خدا پرستان و تمام انسانهایی که به نوعی دلزده و خسته از آثار تمدن مادی در حیات بشری هستند، واجد انگیزه برای تولید علم هستند؛ نه فقط ما مسلمانان. ما مسلمانان در این مجموعه که بر شمردیم، توفیق داریم که به مکتبی پیوند داریم که کتاب آن، کتاب حیات و تکامل بشر است و از مفاهیمی برخوردار است که راهگشای همیشگی حیات بشرند و چون این دین با فطرت بشر پیوند وثیق دارد، طبیعتا وظیفه مسلمانان سنگینتر میشود. تولید علم مانند مخروطی است که در قاعده مخروط که دایره است دوایر متحد المرکزی وجود دارند که کانونیترین و مرکزیترین دایرهاش کانون اعتقادات اسلامی، برای ایجاد یک تمدن الهی در جهان قرار میگیرد. در دایرههای بعدی مسیحیت، یهودیت، معنویت خواهان و آنها که پیوندی بنیادی با ادیان توحید ابراهیمی ندارند؛ اما طالب معنویت هستند، در این مجموعه قرار میگیرند.
نکته دیگر اینکه امروز مسلمانان آماج حملات جدیتری قرار گرفتهاند: بحث عراق، افغانستان، فلسطین و خاورمیانه بزرگ، نه با برداشت توطئهآمیز و تفسیر همه اینها با تئوری توطئه، بلکه بر مبنای واقعیتهایی که بیان شده. تلقی ما این است که این مجموعه از انسانها آماج حملات بیشتری نسبت به سایر انسانها شدهاند؛ یعنی هویت، مکتب، فطرت، اعتقاد، ارزشها، ایستادگیها و معنویت خواهیهایشان و مطالبه کارآمدی برای ساختن جوامعشان، همه اینها مورد حمله قرار گرفته و همه حملات هم حمله نظامی نیست؛ حمله نظامی یکی از حملات است؛ حملات فکری، سیاسی، فرهنگی، رسانهای و دادههای اطلاعاتی است. بنابراین مسلمانان چه یک مسلمان به صورت یک مرد و چه به صورت گروهی از مسلمانان و چه سازمان، برای سامان دادن به حیاتشان ناگزیر از تولید علم هستند و از طرف دیگر چنان که پیشتر اشاره شد، وضعیت کنونی جهان این دو موضوع را مطالبه میکند. پس اگر ما خود خواهانه برای ساختن جوامع اسلامی و حتی به شکل محدودتر، جامعه ایران، بخواهیم قدم برداریم، هم در گرو آن است که در ساختن جهان به طور خیر خواهانه مشارکت کنیم که در بردارنده یک موضوع مهم است و آن ایجاد یک تمدن است، چرا که یکی از ارکان غیر قابل انکار تمدن علم است، بنابراین باید تولید علمی کنیم تا بتواند تمدن الهی را در پهنه زمین جاری کند.
س: تولید علم معطوف به تمدن این روند را در چار چوبی قرار میدهد که یک جامعه و شرایط اجتماعی آن مشخص و تعیین میکند. به نظر شما شرایط اجتماعی تولید در جامعه امروز چیست؟
ما امروز قصد ورود به جامعه اطلاعاتی را داریم. ورود به جامعه اطلاعاتی اقتضائاتی دارد. در جامعه اطلاعاتی علم به سمت یک منظومه شبکهای میرود و ما در هر نقطه جغرافیایی که باشیم، به شکل شبکهای به تولید علم خواهیم پرداخت. وقتی قرار باشد که تولید علم شبکهای باشد، تفاهم عوامل تولید هم باید بتواند نظمی شبکهای را به خود بگیرد. پذیرش نظمی شبکهای مستلزم این است که ما در واقع اگر تا امروز صحبت از شهروندی کردیم، امروز از خصوصیاتی بهرهمند باشیم که از آن به شبکهوند تعبیر میکنیم؛ یعنی انسانی که واجد یک حقوق، اختیارات ـ و با توجه به اعتقادات ما که ما حقوق و تکالیف را در قابل با یکدیگر نمیدانیم ـ و تکالیفی در یک نظام شبکهای برخوردار میشود.
به تعبیری انسان شبکه وند ما، هم بهره گیر است و هم بهره رسان و نکته مهم اینکه در شرایطی که در یک جامعه اطلاعاتی که مرزها معانی جدید مییابد و اگر مرزهای ملی و جغرافیایی ،مرزهای کلاسیک ماست، در جامعه اطلاعاتی مرزهای عقیدتی و فکری و ارزشهای مرجح پیدا میکنیم. اگر چنین شد و مثلاً معنویت خواهی به یک روند غالب در حیات بشر تبدیل شد، در جامعه اطلاعاتی این مسئله به یک مرز مبدل میشود. مرزی که معنویت خواهان را با نقطه مقابلشان مرزبندی میکند. لازم توجه است که خودی و غیر خودی دیگر به معنای ملی کلمه تعریف نمیشود؛ به این معنا که آیا طالب معنویت هستیم یا خیر؟ طالب اعتلا به سوی کمالات و فضائل انسانی هستیم یا خیر؟ امروز ما شاهد ظلم حقانیت یافته هستیم. در کشوری از طریق انتخابات، گروهی به قدرت میرسند؛ اما به دلیل آنکه تمدن مادی موجود و سرمداران تمدن مادی موجود، پذیرای آنها نیستند، حرکات آنها را سرکوب میکند: مثلا به قدرت رسیدن مسلمانان در ترکیه یا الجزایر که آقای عباس مدنی، شرایط موفقیت برای اداره کشور را به دست آورد؛ اما با برکناری، سرکوب و زندان مواجه شدند. آیا امروز شاهد نیستیم در کشوری مثل ونزوئلا که برای اداره خود یک نظم سیاسی را پذیرفتند، با اقتدار خارج از مرزهای خود مواجه میشوند که انکار میشود. ما در چنین دنیایی هستیم و امروز این خودی و غیرخودی به این نکته باز میگردد؛ یعنی معنویت خواهان در مقابل ظلم حقانیت یافته و این صفکشی جغرافیایی نیست بلکه در خود خانه و محیط کار واجتماع هم وجود دارد، پس امروز این موضوع خود مسئله مهمی است که در شکل دادن به شرایط اجتماعی تولید علم کمک میکند. امروز ما در این جامعه اطلاعاتی در حال یافتن سامانه جدید اجتماعی هستیم که فرصتهای جدیدی هم به وجود میآید که خود متناسب با خود نیازهایی دارد. سامان دادن به معنای حقیقی به حیات حقیقی ارزشهای حقیقی و حرکت به فرا سوی آنچه بشر به عنوان حیات مادی یافته و آنچه ما آرزومند آن هستیم که روزی به آن برسیم؛ یعنی حیات طیبه یا حیاتی که دروغ از سرشت بشر رخت بربندد ممکن است بگویید امروز کشورهایی هستند که در قیاس با ایران کمتر دروغ میگویند. من هم باور میکنم؛ اما اگر ما برای دروغ چند سطح قائل باشیم یک سلسله دورغها در سطح خرد، مثل دروغهای روز مره که شهروندان به خاطر زندگی روزمره میگویند که در جامعه ما هم زیاد است و در جاهایی از دنیا دروغ در این مقیاس محدودتر است؛ اما در مقیاس کلان وجود دارد و دروغ در مقیاس کلان همان ظلم حقانیت یافته است. سامان دادن به ظلم است؛ اما آیا امروز در قبال اتفاقی در عراق در حال روی دادن است؛ به انگیزه اینکه دیکتاتوری را بر کنار کند. آیا خود این حق مورد انکار جدی از سوی نخبگان و اندیشمندان جامعه آمریکا رخ داد؛ در حالی که به عکس عدهای از روشنفکران توجیه گر این حملات بودند؛ اگر چه مقدمات بحث را درست فراهم کردند، طرح موضوعاتی مانند اینکه امریکا امنیتش را از دست داده یا تمدن امریکایی و ارزشهای امریکایی مورد حمله قرار گرفته است از طرفی ارزشهای امریکایی را هم با ارزشهای جهانی مترادف گرفتند و گفتند: ما باید ار ارزشهای جهانی پاسداری کنیم و اینها به جوازی برای حضور در افغانستان، عراق و سایر قلمروهای جغرافیایی تبدیل شد. بنابراین خود این توضیحات حاکی از واقعیت اجتماعی تولید علم است.
به بیان دیگر در شرایط کنونی ما نمیتوانیم تولید علمی انجام دهیم که به عنوان مثال برای نظم موجود در جهان سخن برای گفتن یا موضعگیری و هدفگیری نداشته باشد. علم را تولید میکنیم تا بتوانیم در احوالات خود تصرف کنیم تا وسیلهای بشود برای ارتقای ما و علم باید بتواند در تناسب واقعیت حضور بیابد و حضورش هم حضور متصرفانه است که ما را از وضع موجود خارج کرده و ابزاری باشد تا با اتکا به آن، از وضع موجود خارج شده، به سمت قلمرو مطلوبی حرکت کنیم. حرکت به سمت تحققهای مطلوب نشان میدهد که ما باید در جهان امروز، از بسترهای اجتماعی عبور کنیم؛ یعنی ما نمیتوانیم علمی را که قرار است، پاسخگوی نیازهای ما باشد، مستقل از شرایطی اجتماعی کنونی خود در نظر بگیریم، حال چون قبلا اثبات کردیم که تولید علم عملا به شکل اجتماعی صورت میگیرد، این تولید اجتماعی علم بدون توجه به بستر اجتماعی موجود جهان، امکانپذیر نیست. بنابراین شرایط امروز تأثیرگذار است. ما در کنار همه سختیها سهولتهایی را برای خودمان پیدا میکنیم. امروز شبکهای از حق باوران، ظلم ستیزان، معنویت جویان و انسانهایی که کارآمدی را بر مبنای معنویت طالب هستند میتواند شکل بدهد. این شبکه میتواند ادبیات متناسب با سامانه بعدی را که میخواهد در زمین داشته باشد، به وجود آورد، زیرا همکاری خارج از قیودات قبلی امکان پذیرتر شده است.
مشارکت خارج از مرزهای قبلی امکان پذیرتر شده و تفاهم در مقیاس گستردهتری امکان یافته است. امروز ممکن است ما در خانه خود تمام تفاهمات خاص خود را به دست نیاوریم، اما از طریق یک نظام شبکهای و جامعه اطلاعاتی با انسانهای دیگری که حتی با چهره اشان هم آشنا نیستیم، سامانه جدیدی را برای تولید علم به وجود آوریم. بنابراین شرایط اجتماعی امروز از یک سو به عنوان واقعیت، نمیتواند در توسعه علم مورد توجه قرار گیرد و از سوی دیگر، خود یک فرصت برای توسعه علم است و این نیز اتفاق مبارکی است؛ یعنی اگر در گذشته یک نفر حتما باید در مدارهای بسیار ویژه مراکز پژوهشی و تخصصی و با جلای وطن به این کار میپرداخت، امروز این زمینه فراهم شده است که در پیوندی از طریق جامعه اطلاعاتی فرصت برای حضور، شناخت و ارتقای ظرفیت خود ایجاد و پاسخهای نو بر مبنای معنویت و فطرت به نیازهای واقعی انسان فراهم گردد.
س: طبیعی است که این فرصتها به خودی خود به دست نمی آید. بنابراین بیشترین مسئولیت در ایجاد فرصتهایی که شما به آن اشاره کردید، متوجه قشر نخبه جامعه است. نخبگان علمی ما در میدان تولید فکر و پژوهش، اعم از حوزه و دانشگاه چه نقش و رویکردی داشتهاند و به چه موضوعاتی پرداخته اند؟
من فکر میکنم، اگر بخواهم منصفانه پاسخ دهم، ما جزء در برخی قلمروها عملاً تولید فعال و گسترده علمی نداشته ایم. حداقل آنکه در دو سده اخیر در جامعه ما تحرک علمی کاهش یافته است، چون پرسشگری به یک نیاز واقعی رونق نیافته بود. اینکه به چه موضوعاتی پرداختهاند، نمایه های دستاوردهای علمی مشخص است. علم پزشکی به معنای مطالعات موردی، هم پیش از انقلاب و هم پس از آن صورت گرفت، چون مجموعهای از نیازها در این زمینه وجود داشت؛ اما آیا تولید علم در زمینه اقتصاد، جامعهشناسی ادبیات جامعهشناسی و روانشناسی هم صورت گرفت و آیا روانشناسی اجتماعی از این منظر که مردم ایران را به خوبی مورد شناخت قرار دهد و به ویژگیهای هویتیشان توجه شود تا بر مبنای آن تنظیمات اجتماعی صورت بگیرد، غنا یافت؟
در مدلهای معرفتشناسی ما، شاید بتوان گفت که پس از ملاصدرا ما یک حرکت بلند تاریخی به سمت تکامل معارف دینی نداشتیم. نسبیت در جهان امروز وارد شد ؛ اما ما نتوانستیم نسبیت سازگار با فطرت و آموزههای اعتقادی خود را تولید و تئوریزه کنیم. این واقعیتها در جامعه ما بوده، بنابراین نخبگان علمی ما به نوعی در قسمتهایی آنجا که مستقل از روند عمومی تولید علم در جهان عمل میکردند، توانستند حرکات گروهی و فردی محدودی را سامان بدهند و آن گروهی هم که به نوعی سعی کردند، خودشان را روزآمد نگاه دارند، آنها هم به نوعی در این قلمرو جغرافیایی در مقام پاسخ گویی به نیازهایی که ممکن است لزوما نیاز مبرم جامعه ما هم نبوده باشد، عمل میکردند. من به یاد دارم که معمولاً دانش آموختگان دانشگاهی، وقتی دکترای خود را در خارج میگرفتند و به کشور بر میگشتند، چند روزی شاهد بودیم که تا چند مدتی که گرمی پیوند شان با نظام پژوهشی قبلشان وجود داشت، تلاشهایی میکردند. همین که در جامعه حضور یافتند و جامعه آنها را در غالب یک نظم اجتماعی به سؤال نگرفت و آنها در مقام پاسخ گویی به نیازها قرار نگرفتند؛ به طور طبیعی تحرک علمیاشان رکود یافت و به جای تولید کننده به مصرف کننده تبدیل شدند.
یعنی جامعه ایران یک جامعه پرسشگر نیست؟!
جامعه ایران جامعهای است که ضرورتهای پرسش گری در آن غنا نیافته است. در حالی که جامعهای که میخواهد بر مبنای آموزههای اعتقادی عمل کند؛ سرشتی پرسشگر دارد. در واقع خدا که کانونیترین موضوعی است که ما در نظام اعتقادی خود داریم، در مقام پرسشگری مرزهای اعتقادی ما تا آنجا انعطاف مییابیم که بتوانیم هزاران برداشت از خود خداوند داشته باشیم و این نشان دهنده این است که باب پرسشگری در مکتب ما باز است.
س: پس چرا ما پاسخ برخی پرسشهای خود را نمیگیریم؟
چون سامان متناسب آن را ایجاد نکردهایم. اگر بخواهیم قضاوت کنیم، بدون شناخت عمیق از روانشناسی مردم ایران، نمیتوان به این موضوع پاسخ داد، چون نخبگان علمی ما با فرهنگ ایران زندگی میکنند. سازمانی که ایجاد میکنند، در فرهنگ ایران متولد میشود و حکومتی که در اختیار دارند، با این فرهنگ آمیخته است.
از دیدگاه روش شناختی، رویکرد نخبگان علمی ما با چه روشهایی صورت گرفته و محتوای پژوهش آنها چه بوده است؟
روشها همان روشهای رایج در پژوهشهای امروز بوده است در علوم کاربردی مطالعات میدانی بوده و در علوم نظری تفاوتهایی داشته است. مطالعات علم کلام متفاوت بوده و مطالعات فلسفی در ابعادی با نظم کلاسیک دنیا نزدیکی داشته و در ابعاد دیگر تفاوتهایی داشته است و این سؤال خوب است به همکارانی که در این زمینه کارهای تخصصیتری کردهاند، ارجاع داده شود، چون خود سر فصل جدیدی است. محتوای پژوهش هم به همین ترتیب.
از وقتی که در اختیار ما نهادید سپاسگزاریم.
|