- فلسفه هنر
علامه سید منیر الدین حسینی(ره)
1ـ تفسير پايگاه هنر به «كيفيت تولي و ولايت» در مبناي مختار
ابتدائاً بايد ببينيم كه «پايگاه هنر» در فلسفه نظام ولايت، يعني در فلسفهاي كه به نظر ما قدرت اداره امور را دارد چيست؟ هر چند قبلا نيز در تعريفهايي كه براي هنر عرض ميكرديم، «كيفيت بروز اختيار اجتماعي» را زيربناي آن ميدانستم ولي اكنون مفهوم «اختيار»، تشريح دقيقتري پيدا كرده است به اينكه «جهت اختيار» به صورت مشخصتر به تولي و ولايت تعريف شده است. لذا اكنون ميتوان پايگاه هنر را به «كيفيت تولي و ولايت» تعريف كرد.
2- تعريف هنر به «بروز رفتارِ انعكاس دهنده فعل و انفعالات مادي»، توسط ماديون
اما جاي سؤال است كه اين كيفيت تولي و ولايت با تعريفهايي كه از هنر ميشود چه ربطي دارد؟ اگر عالم، مادي فرض شود آن چنان كه كساني كه منكر هستند و به نظر ما تولي حيواني داشته و چشم آنها به نيازمنديهاي مادي خود دوخته شده و دل آنها، نظير دل حيواني كه به علف رام ميشود، تسليم شده است، اينگونه عالم را فرض ميكنند؛ لذا تعريفي را هم كه براي هنر ميدهند تعريفي صد در صد مادي است چه اينكه براي اخلاق نيز عين همين تعريف را ارائه ميدهند. در اين صورت تنها هنر، بروز يك رفتار خاصي است كه منعكس كننده منتجه فعل و انفعالات مادي خواهد بود. مثال سادهاش مثَل آتشفشاني است كه آثاري از مواد مذاب را در مكاني متراكم ميكند و سپس اين آتشفشان فوران كرده و نقطه ظهوري از خروج آن مواد را بوجود ميآورد. البته علاوه بر اينكه تبعاتي بر چنين شرايطي مترتب خواهد شد، وضع چنين است كه تمامي اين فعاليتّها قابليّت اين را دارند كه قانونمند شوند.
1/2- بيان نقش «مجموعه عوامل مادي» در انعكاس مزبور
حالا عين همين مثال را در هنر مادي بياوريم كه ميبينيم انعكاس توانائيها يا نيازمنديها در شخص هنرمند است؛ يعني كسي كه در آن شرايط خاص و از نظر فيزيكي پرورش يافته است. البته در اين نظام همان استعداد خاص را هم به صورت مادي تعريف كرده و قائلند كه اين استعداد، در اين شرايط اجتماعي است كه توليد ميشود. آنگاه اين تراكم خاص نيز در اين استعداد، قابليت انعكاس پيدا كرده و ظهور مييابد. پس اين مجموعه عوامل مادي است كه هم نقطه ظهور را درست كرده است و هم انعكاس توانائيها و نيازمنديهاي جامعه در جريان رشد را در آن نقطه منعكس كرده است و هم از اين نقطه بازتابي كه بتواند يك حالت انتقال پيدا كرده و به صورت اجتماعي در آيد را بوجود آورده است.
بنابراين هنرمند در اينجا نبايد تولي به ولايت خاصي داشته باشد، چون به صورت قهري است كه ظهور يك قدرت ارتباط جديد اجتماعي پيدا ميشود. البته ممكن است كه ايشان در قدم اول آن چنان با مطلب، برخورد روحاني و معنوي و عاطفي ميكنند كه گويا يك دلباختگي به حقايق دارند. ولي يك مقدار كه ورق ميزنيد، ميبينيد كه اين تعريف در واقع يك تفسير شديد مادي از انسان است. تفسيرهاي عرفانياي نيز كه از هنر و احيانا از سوي علاقهمندان به اسلام صورت ميگيرد بگونهاي است كه ارتباط آن را به صورت يك ارتباط نظام يافته به مباني، و بعد كنترل شده در محدودة خاص ميآورند لذا طرح مسئله پايگاه يا فلسفه هنر، امري مهم در تبيين زواياي هنر است كه بايد روي آن تأمل زيادي صورت پذيرد.
3- تفاوت «كيفيت تمثيل» در قرآن و غير آن
آيا واقعا صحيح است كه «تمثيل» را به هر شيوه مادي، براي برقراري ارتباط با مخاطب خود انتخاب كنيم در حالي كه قدرت تحريكي آن نسبت به عالم ماده بالاست؟! شما ميبينيد كه در قرآن، مثالهاي زيادي حتي به نعم مادي نيز زده شده است، ولي جاي سؤال است كه كيفيت تمثيل بايد چگونه باشد؟ مثلا وعده حوريه و زن زيبا، مشروب گوارا، خوراك لذيذ و... داده شده ولي شما حتي يك مورد هم پيدا نميكنيد كه تحريك بگونهاي شده باشد كه متناسب با تعيّنش و خلود در اين عالم و دل بستن به آن باشد. ولي ميتوان مثالهائي اين چنيني كه چنين تحريكات مادي را به دنبال دارد در مثل كتابي شعراء يافت؛ تعابيري چون شنگولان، سرمست، غمّاز، و... كه زنان بهشتي را به چنين افرادي كه قدرت زيادي براي تحريك مادي طرف مقابل خود دارند تشبيه كرده است! ولي در قرآن چنين كيفيتي از تمثيل را نميتوان يافت، بلكه در حين وعده دادن به زن، او را از زنان دنيا تنزيه ميكند بگونهاي كه حتي زيبائي آنها را نيز از زيبائيهاي زنان اين عالم جدا ميداند.
البته اينكه در امر تمثيل بايد چه كارهايي انجام بگيرد، بعدا بطور مفصل (انشاءالله تعالي) عرض خواهد شد. اما فيالجمله متذكر ميشوم كه در «مثال»، يك نحوه دستگيري و سرپرستي انجام ميگيرد. اما اگر در اين دستگيري هم انسان به بازي مشغول شود چه بسا كه طرف مقابل خود را به سمت بازيگوشي سوق دهد. لكن عباراتي را كه شما در ادعيه (از جمله دعاي ابوحمزهي ثمالي) ميبينيد موجهاي بسيار عظيمي مي را ميآفريند كه براي هر كسي متناسب با خودش قابل بهرهوري معنوي است، بگونهاي كه گاهي او را در قله يك موج قرار ميدهد و گاهي هم در شيب آن؛ اما در هر صورت طوفان عظيمي را در روح فرد ايجاد ميكند. پس نحوه دستگيري در هيچكدام از اينها، مثل نحوه دستگيري شعراء نيست بلكه بسيار رفيعتر است.
1/3- لزوم همسوئي تمثيل با هدف اصلي
لذا آنچه را كه اينجا ميخواهيم عرض كنيم اين است كه ما چگونه تولي پيدا كرده و به چه صورت (ذهن و روح مخاطب خود را) كنترل نمائيم؟ آيا بايد آنرا يله و رها گذاشت و بگوئيم هر كسي به هر اندازهاي كه قلم او كشش دارد مجاز است كه مشتري خود را بهر بهانهاي بدنبال خود بكشد؟! و يا اينكه بايد بگوئيم: «راقب الله» يعني خداي متعال را مواظب باش؟ نتيجه اينكه وقتي ميخواهيم مثال بياوريم و افراد را حركت بدهيم، هم بايد بسيار شيرين و سهل با او صحبت كنيم، و هم شيريني آن بگونهاي باشد كه مخالفت تاكتيك را با استراتژي و مخالفت محور اصلي را با تمثيل و مخالفت مقصدي را كه داريد با سير يا حركتي را كه ميخواهيد ايجاد كنيد، به دنبال نداشته باشد. يعني اينگونه نباشد كه مخالفتي ايجاد شود كه اين فرد در راه ديگري رشد پيدا كند.
4- بيان تفاوت خصائص و آثار هنر مادي با هنر متعهد و انقلابي
قلم براي خود قلم يا هنر براي خود هنر، فقط يك معنا دارد و آن هم تفسير مادي از هنر است. البته در تفسير مادي از هنر تكاملي، بالطبع انعكاسات مادي در جريان تكامل بوقوع ميپيوندد كه مسلما اثر مادي نيز بر جامعه ميگذارد. ولي هنري را كه شما پايگاه يگاه آنرا در تولي و ولايت ميبينيد بگونهاي ديگر است؛ چرا كه هنر متعهد، هنر انقلابي و هنر تكاملي، هنري نيست كه يله و رها نيست، هنري است كه دلخوش به رياست بر دلهاست بلكه آرزومند هدايت دلها، مغزها و دستها به طرف خدمتگذاري به دين است.
1/4- لزوم توجه دادن ذهن مخاطب به امر آخرت و هدف خلقت
اگر اينگونه شد با اين وصف هرگاه شما مقاله سحرآميزي نيز از كسي بخوانيد بلافاصله خواهيد گفت كه چرا اين فرد اينگونه قلم بر كاغذ برده است؟ اينكه زمين و آسمان را به هم دوخته است براي چيست؟ طبعاً اگر ديديد كه اين مقاله فقط براي بازي كردن با همين عالم است و نتيجه آن، مشغول شدن به اين دنيا ميباشد خواهيد گفت: اين مقاله و اصلا اين هنر، هنر بدي است و ارزشي هم ندارد. حتي اگر براي بازي كردن با اين عالم نيز نباشد بلكه تنها براي دلخوش كردن انسان به وعدهها باشد باز هم هنر مذمومي است چرا كه اين هم خود، نحوه ديگري از بازي است.
مثلا بازي با طبيعت كه بعضا اسم آنرا نظر به آفاق و انفس و رشد ملكه عرفاني ميگذارند از همين قبيل است! چرا كه قصد اين فرد تنها براي ايجاد خوشي نسبت به آبشار است كه مخاطب خود را مثلا به آبشار تحريك ميكند لذا ديگر كاري به اين ندارد كه اصلا اين پديده براي چه خلق شده است و يا بزرگ كردن (مظاهري مادي) چون كوه و دشت و دريا و صداي پرندگان و... كه تجليل نابجا از آنها باعث بالا رفتن هوس مادي در مخاطب ميشود و ذهن او را از «قنطره بودن دنيا» و راه گذر بودن آن نسبت به آخرت دور ميكند نيز از همين قبيل هنرهاست. واقعا گل و گياه و كوه و دشت و دريا و زيبائيهاي آنها براي چه درست شده است؟ آيا براي اين است كه انسان بگويد: انصافا خيلي خوب است كه انسان، يك ويلايي در فلان جنگل و در نزديكي فلان آبشار داشته باشد تا بهتر و بيشتر احساس خلود در اين عالم كند؟! اگر حقيقت چنين است پس چرا علي بن ابيطالب(ع) از اين كارها نكرده است؟ اگر اينگونه عرفان، عرفان بلندي است، پس چرا انبياء به دنبال اين عرفان نرفتهاند؟! چه اينكه شما در بين انبياء حتي يك نفر را هم پيدا نميكنيد كه مكاني را درست كرده باشد تا هر از گاهي براي تنعم نسبت به اين عالم به آنجا برود. بلكه اگر مكاني را نيز از عالم انتخاب كردهاند تنها براي عبادت بوده است.
آيا غار حرا مكان راحتي است؟ لذا اگر انبياء مكاني را نيز انتخاب كردهاند كه از جامعه خارج بشوند، عمل آنها شبيه به اعتكاف در مسجد بوده است. البته من نميگويم كه ما هم مانند انبياء ميتوانيم عمل كنيم، ولي مسئله اينجاست كه ما توسط هنري كه ارائه ميدهيم ميخواهيم مردم را به چه امري دعوت كنيم؟ آيا وقتي ميخواهيم به طبيعت برويم بايد به گونهاي برويم كه همانجا ماندگار شويم؟! گاهي ديدهايد كه صدا و سيما شعرهاي حافظ را با مناظر آبشار و گل و گياه همراه كرده و آنها را توأم با هم نمايش ميدهد. البته اينكه اينكار صدا و سيما خوب است يا خير، فعلا كاري نداريم، ولي بهرحال اين نوع نمايش، ادراك آنها را از هنر نشان ميدهد. يعني كسي كه برنامهريز اين صحنههاست خيال ميكند كه اين حالت، حالت عرفاني است و آن تصاوير نيز مناظر آن است! و حال آنكه برخوردهاي اين چنيني با امر هنر اصلاً استحباب رفتن روزانه و يا هفتگي به قبرستان را كه در روايات به آن سفارش شده است از ذهن بيننده ميبرد. مثلاً در روايت است كه: «اكيس الناس اذكركم للموت» يعني زيركترين شما متذكرترين و آشناترين شما نسبت به مرگ هستند، اما آيا با اين مناظر و اشعار ميتوان چنين ذهنيت و روحيهاي را تقويت كرد؟! ولي ميبينيد كه اين حالات واقعي عرفاني با تمثيلهاي قرآني سازگار است.
پس در يك تعريف، پاي نظريه «هنر براي هنر» در كار است كه اصلا پيدايش استعداد هنرمند، بوسيله فعل و انفعالات مادي حاصل ميشود مانند استعدادي كه در معادن و منابع پيدا ميشود. البته چنين هنري ميتواند منعكس كننده توانمنديها و نيازمنديهاي جامعه، براي جامعه باشد كه هم در انديشه مؤثر است و هم در اعمال.
ولي تعريف ديگر اين است كه هنر بايد براساس يك تولي و ولايتي بوجود آمده و تحت كنترلي نيز باشد بگونهاي كه مقصدي مشخص را دنبال كند. مثلا هنري كه امام (رضوان الله تعالي عليه) در هدايت نهضت داشتند از اين قبيل بود. چه اينكه اگر كليه اعلاميههاي ايشان را كنار يكديگر بگذاريد ميبينيد كه پايه تمام آنها بر روي اسلام بوده است. لذا آنچه كه در كل آنها از سوي ايشان اشراب شده است، الهي و اسلامي بودن ميباشد...
2/4ـ ضرورت برخورد متناسب با پيچيدگي نظام كفر
... در دنياي امروز شاهديم كه نظام كفر، شكل اسارت را از صورت اسارت يك فرد نسبت به فرد ديگر در آورده و به يك اسارت سازماني در مقصد دنيا تبديل كرده است فلذا اختيارات مردم به اميد شهوات، كمتر شده است. و اين كلام نوراني نيز از همينرو به ما رسيده است كه: «يُمنّيهم و يَعِدُهم» ولكن باطن آن، قضيه ديگري است. چرا كه كفر در ظاهر، تحريك به شهوت دارد و در باطن، كليه مظالم و رذايل اخلاقي را داراست. لذا استكبار نميتواند رذائل اخلاقي را از خود دور كند، يعني كسي كه استكبار نسبت به طاعت خداي متعال كرد حتما عبادت نفس خود را خواهد كرد و بخاطر همين است كه شما حتما استكبار را در اخلاق او مشاهده ميكنيد. البته چه بسا مردم به واسطه شكل پيچيده سازماني آن، اغفال شوند؛ يعني ممكن است ابليس، بنام مردم حيلهاي درست كند كه اسارتي به مراتب شديدتر از اسارت دورانهاي گذشته تاريخ را فراهم كند. چه اينكه اگر در آن دوران، تنها اسارت براي دستها و بازوها مطرح بود، اكنون مسئله پيچيدهتر شده و براي مغزها و دلها فراهم گرديده و وجدانهاي بشري را به اسارت كشيده شده است؛ بگونهاي كه فطرت مردم در حجابي غليظ قرار گرفته است.
5ـ نقش «كلمات» در سازماندهي روابط و نقش اين سازماندهي در «امكان پرورش اجتماعي»
و اما مطلبي ديگر كه لازم به ذكر است اين است كه همانگونه كه رابطه بين انسان و امكان، «علوم تجربي» است رابطه بين انسانها نيز همين «كلمات و هنر» است. لذا كيفيت ارتباط، هنر است بگونهاي كه محتواي آن در يك رتبه، فكر خواهد بود و در رتبه ديگر حالات. بنابراين در سرپرستي يا اضلال دلها، مغزها و ارتباطهاي اجتماعي آنچه نقش اول را دارد هنر است. به عبارت بهتر هنر، وسيله مهمي در ارتباط است كه محتواي آن خودِ «تولي و ولايت» است.
در نتيجه, نسبيّت انسان بين تولي و ولايت شكل ميگيرد. يعني قدرت ارتباطي و جايگاه او كه تعريف كننده قدرت اجتماعي اوست بدين صورت معين ميشود. البته ظرفيت تولي و ولايت در هنر مطرح نيست ولي ظهور «جهت تأثير» حتما در هنر مطرح است. پس «كيفيت ارتباط» به وسيله هنر است و سازماندهي روابط هم از كلمات آغاز شده و به كيفيت سازمان ختم ميشود. يعني اين كلمات بگونهاي به هم نظام پيدا ميكنند كه ميتوانند مانند وسائل ارتباط اجتماعي، وسيله ربط شوند. چه اينكه اگر اتوبانهاي اصلي به طرف معبدهاي الهي باشد، حضور در معابد الهي سهولت پيدا ميكند و اگر به طرف معابد دنيايي باشد، حضور در معابد دنيايي؛ هكذا كيفيت ارتباط و نوع سازماندهي روابط نيز باعث ضيق شدن يا توسعه امكان پرورش اجتماعي ميگردند.
1/5ـ توقف «توسعة روابط اجتماعي» بر «ارتقاء تفاهم» و توقف «توسعة تصرفات عيني» بر توسعة روابط
5/1/1- نقش هنر در ارتقاء تفاهم اجتماعي
البته ممكن است شما روابطي را در يك مجموعه تنظيم كنيد ولي قبل از تنظيم اين روابطي كه در عينيت تنظيم شده است، بايد به تفاهم رسيده باشيد؛ يعني قبل از آن بايد توسعه تفاهم پيدا شده باشد. هر چند كه توسعه تعلق، مرتبه ديگري است كه محتواي آنرا درست ميكند ولي آن محتوا اگر اين شبكه را نداشته باشد، قدرت جريان پيدا نميكند. كما اينكه قدرت جريان عيني خارجي در صورتي است كه ارتباطات اجتماعي، يعني شكل سازماني آن مشخص شده باشد. ولي مهم اين است كه تشخص آن، به ارتقاء تفاهم است و ارتقاء تفاهم هم به وسيله هنر صورت ميپذيرد. البته خود ارتباط اجتماعي هم بعدا زادگاه پيدايش تكنولوژي متناسب خواهد بود كه ميتواند جريان نيازها را در خصوص تصرف نسبت به عينيت، اداره كند. يعني اگر شما بخواهيد در عينيت بگوئيد كه بايد روزي تكنولوژي قوي شود بايد قبل از آن، روابط اجتماعي و قبل از روابط اجتماعي هم تفاهم اجتماعي تقويت شده باشد. اگر ما بخواهيم يك جدول از ظرفيت تولي و ولايت درست كنيم، و حكومت تولي و ولايت را بر هنر در نظر بگيريم بايد اولين ظهوري كه در شكل اجتماعي پيدا ميكند همين امر وصول به تفاهم باشد.
6ـ ضرورت بحث از جايگاه هنر
و اما مطلب ديگر اين است كه اگر ما صحبت از منزلت و جايگاه هنر ميكنيم براي اين است كه ربط آن را با فلسفهاي كه بحث ميكنيم و اصولا با وظيفهاي كه داريم، بخوبي بدانيم. يعني بايد بتوانيم بگوئيم كه در آن فلسفه، پايگاه هنر چيست.
7- ارائه تعريف سوم از هنر و جايگاه آن
ولي همچنانچه گذشت يك وقتي است كه ميگوئيد، پايگاه هنر در فلسفه مادي چنين است كه انعكاس نيازمنديها و توانمنديهاي جامعه را متناسب با مراحل تكامل صورت داده و در واقع ابزاري براي توسعه انديشه يا عمليات اجتماعي است. ولي تعريف ديگر اين است كه اصلا هنر، حضور در عالم اوهام و تصرف در قوه واهمه و تخيل (مانند شعر و خطابه) است كه اينگونه تعريف نيز براي هنر شده است.
8- بيان نقش هنر و هنرمند در نصرت ولّي اجتماعي
ولي يك وقت هم ميگوئيد هنر، ابزار تولي و ولايت آنهم در شكل تفاهم اجتماعي آن است. لذا يك نويسنده بايد به اهل بيت طاهرين(ع) متوسل باشد؛ يعني بترسد از اينكه قلم را هرگونه كه ميخواهد بگرداند. در عين حال نيز از اين بترسد كه قلم را زمين گذاشته و مطلبي را ننويسد، طبعا در اين حال به ائمه طاهرين(ع) متوسل شده و عرضه ميدارد كه به من كمك كنيد تا درست انجام وظيفه كنم. در اين صورت آيا ميشود كه نويسنده اعتنائي به اين نداشته باشد كه شرايط جامعه چيست و وليّ جامعه چه ميگويد؟! خير! پس بايد ببيند كه چگونه ميتواند تسهيل كننده راه كسي باشد كه سنگيني پرچم اسلام بر دوش اوست و چگونه ميتواند در محدوده منزلت خود، فهم و عمل و دلبستگي جامعه را به دنبال ولي فقيه سرپرستي كرده و ارتقاء بدهد و چگونه ميتواند باطلالسحر تولي به ولايت كفار باشد كه البته اين تولي هم به نوبه خود در عمل و فكر و دل مردم به وسيله انواع شرايطي كه كفار ايجاد كردهاند بوجود آمده است. به عبارت ديگر چگونه ميتواند ابطال باطل كند و حقايق را در منزلتي كه هست به مردم آنهم بر حسب استعدادهاي آنها نشان بدهد تا ايشان نيز همراه شوند؟
بنابراين هنر متعهد و انقلابي در عين حالي كه از تمثيل متناسب با زمان خودش استفاده ميكند كه در جاي خودش بحثهاي آن انشاءالله تعالي عرض خواهد شد همچنين دنبال اين نيز هست كه منتجه نهايي مثلاً يك مقاله چيست؟ كل اين روندي را كه بر صفحه كاغذ آوردهام اصلا چه تأثيري دارد؟ از اينرو بايد به ظرفيت مستمع و نيز نيازمندي جامعه توجه داشته باشد، يعني آنها را به طرف كمال ببرد ولي بگونهاي كه نه از رهبري جلو بيفتد و نه از او جا مانده و به امر ديگر مشغول شود. پس ضروري است كه از اولِ كار، روي مشغول كردن و سرگرم نمودن مخاطبين خط بطلان بكشد.
9ـ شيوة برخورد هنرمندِ نويسنده با كلمات اهل بيت (ع)
از اين رو يك نويسنده متعهد كسي است كه كلمات اهل بيت (صلوات الله عليهم اجمعين را به عنوان معبدي براي مناسك عبادتي مردم فرض كند و كلمات و تعابيري را كه خود ميآورد به عنوان مهمانخانهاي متناسب با اين معبد ميداند، نه اينكه مهمانخانه و هتلي باشد براي فزون طلبي و جمع كردن اموال. به عبارت بهتر زائرسرايي باشد كه تجهيزات متناسب با اين زائر را براي زيارت فراهم ميكند. لذا ضروري است كه تمامي اعمال مردم را به عنوان زيارت ائمه طاهرين(ع) و زيارت حقايق بگيرد، نه اينكه فقط رفتن آنها به اماكن مقدسه را به عنوان زيارت قلمداد كند. با اين وصف بايد در تمام آن اعمال سعي كند كه تسهيل كننده اعمال مردم، به طرف خيرات بوده و بتواند علاوه بر ياري پرچم توحيد، با همة شؤون پرچم كفر نيز مقابله كند.
10- لزوم تناسب كيفيت تمثيل، با سليقه مخاطبين
البته در بخش تمثيل صحبت خواهيم كرد كه مثلا متناسب با رشته اقتصاد بايد با لسان اقتصادي سخن گفت و اگر مخاطب شما پزشك است، از پزشكي و اگر دانشجوي صنعتي است، تمثيلي صنعتي بياوريد و هكذا اگر دانشجوي رشته قضائي يا حقوق يا متالوژي يا... باشد. يعني لغتهايي را كه بكار ميگيريد اولا براي اظهار تفاخر نباشد، و ثانيا از ارتكازات جا افتاده هر دستهاي براي منتقل شدن آنها به آن مقصد الهي كه در نظرتان است استفاده كنيد تا او كه همراه شما ميآيد احساس سختي نكند بلكه بر اين باور باشد كه با زبان خودش با او صحبت ميكنيد. البته اين امر، امر بسيار سنگيني است كه وظيفه آن بر دوش همه ماست هر چند كه براي كسي اين وظيفه بيشتر است و براي ديگري كمتر. اميدواريم كه خداوند به همه توفيق بدهد.
|