جمعه  -  ۱۲. شهریور ۱۳۸۹  -     
هم اندیشی مقالات درآمدي بر چرايي و چگونگي تحول فقه"احمد مبلغي"

نظر شما


کد امنيتی
بازخواني عکس

PDF چاپ نامه الکترونیک
دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۱۶

درآمدي بر چرايي و چگونگي تحول فقه
احمد مبلغي

سخن درباره بايستگى و ضرورت تحول در علم فقه و ابعاد مطرح براى اين تحول است. پيشاپيش بايد يادآور شد فقه به عنوان يك دانش، يك خط متواصلِ درخور پيگير و دگرگونى‏ناپذير را داراست. اگر رابطه علم با گذشته قطع شود، ديگر نمى‏شود آن را علم ناميد. چيزى كه از اساس دگرگونى ‏پذيرد و از گذشته خود بِبُرَّد و با آن فرق كند و جدا گردد، ديگر علم نيست. علم آن است كه در بستر زمان، يك هويت بالنده، ماندگار، پايدار و مانايى را پى‏گيرد، وگرنه از علم بودن مى‏افتد.

پس هميشه جوهر اصلى و عناصر مكنون و دگرگون‏ناپذير، كه اساس آن علم را تشكيل مى‏دهند، در بستر زمان و در خلال اعصار پابرجا مى‏ماند. آن‏چه حقيقت علم را تشكيل مى‏دهد، اصلاً دگرگون‏ناپذيرى است.

بخشى از علم، روش علم است كه اين روش علم ممكن است دستخوش دگرگونيهايى بشود. عناصری در روش وجود دارد كه ثابت و قدر مشترك میان همه عالمان در دانش است كه باقى می ماند، در مقابل این عناصر مشترك، بسيارى از عناصر روشى نيز وجود دارند كه برخلاف عناصر مشترك دستخوش اختلاف ميان عالمان علم قرار مى‏گيرند.

اصل موضوع علم هم امرى نيست كه دستخوش تغيير شود. البته ممكن است راجع به قلمرو موضوع اختلافهايى و دگرگونيها و ديدگاه‏هايى بروز پيدا كند، اما موضوع هر علم هم از جمله امورى است كه يك قدر مشترك دارد اين قدر مشترك باقى مى‏ماند.

بخشى از مسائل علم هم اين‏گونه است. اما خيلى از امور علم تحول‏ناپذير است. مثل دامنه‏هاى موضوع. بايد بحث شود شايد ديدگاهى بيايد و دامنه موضوع علم را توسعه دهد. راجع به فقه اين‏گونه است. دامنه فقه درخور توسعه است. بخشى از عناصر روش در يك علم هم درخور گسترش است. بخشهاى مهم‏تر تحول ساز در فقه، مربوط به روش در استنباط است كه يك قدر مشترك، با ديگر دانشها دارد.

ساختار دانش فقه هم اين‏گونه است. البته ساختار وقتى گفته مى‏شود، دو معنى و مصداق براى آن وجود دارد:

.1باب بندى

.2چينش

علم فقه، مانند هر علم ديگر، درگذر زمان بر مسائل آن افزوده مى‏شود و گاهى برخى از مسائل آن به حاشيه مى‏رود. در مثل بحث عبيد و اماء زمانى جزء مسائل جدى فقه بوده؛ اما اكنون، حتى نبايد آن را جزء مسائل حاشيه‏اى فقه هم به حساب آورد و بايد در حاشيه‏اى دور واقع شود، هرچند زمانى در متن مسائل فقه بوده است. در عمل پاره‏اى از مسائل جديد آمده و اكنون در فقه مطرح است. منتهى مشكلى كه وجود دارد اين است كه: مسائل جديد فراوان و غيردرخور شمارند؛ ولى به دليل اين كه ساختار فقه تحول نيافته (ساختار بسيط دانش مقصود است) و راكد مانده و در طول تاريخ در ساختار آن دگرگونى و تحول لازم رخ نداده؛ از اين روى، انبوهى از مسائل نوپيدا و مستحدثه صف كشيده‏اند و جايى براى آنها در فقه باز نشده؛ زيرا جاهايى كه هست يا كتاب الصلاه است، يا كتاب الصوم و...

اما مسائل جديد، كه يا مربوط به فقه اقتصادى هستند، يا فقه سياسى، يا فقه اجتماعى و... جايى براى آنها در نظر گرفته نشده است.

شمارى از فقيهان روشن‏انديش به طور موقت، جايى براى اين مسائل در آخر رساله‏هاى عملى باز كرده‏اند، با عنوان: مسائل مستحدثه، ملحقات، منضمات و... آن هم نه چندان علمى و فنى.

معلوم است كه اين كار موقت انجام گرفته است و جاى اين مسائل آن‏جا نيست؛ از اين روى، آن تحولى كه بايد رخ مى‏داد در زمينه تبويب، چون صورت نگرفته، چنين مشكلى را ايجاد كرده است.

پس علم امرى است متواصل و داراى هويتى است ثابت. عمق نارسایی در مطالعات را باید در این جست که حتى ما اين هويت را در طول تاريخ بررسى نكرده‏ايم.

دانشهایی به دانشهاي يارى رساننده به فقه (مانند دانش اصول، رجال و قواعد فقهيه) همچون تاريخ و فلسفه فقه بايد اضافه شوند كه اين نيز حوزه‏اى از حوزه‏هاى تحول در فقه است. در اين حوزه‏ها روند تحول به شدت كُند بوده‏است.

با اين تحول به شدت كُند، نمى‏شود فقهى كه مدعى است بايد پاسخهاى مسائل زمانى را فورى بدهد و چنين فقهى با چنين ادعاى بزرگى (كه حق هم همين است زيرا حكم خداست و حكم خدا نيز توانايى پاسخ‏گويى را دارد) با چنين تحولى به شدت كم رمق، نمى‏توان فقه را پاسخ‏گو و به روز كند.

ما دگرگونيهايى را كه در فقه مى‏بينيم كه خود اين نيز، بسيار كم روى مى‏دهد، در نهايت، پاسخ به پاره‏اى از استفتاءات است. يا در مَثَل برخى از قواعد اصولى (چون اصول در حوزه‏ها از رونق خاصى برخوردار است) اضافه شود، راهگشا نيستند و نمى‏توان روى آنها حساب باز كرد. خطر اين جاست كه سيل موضوعات و مسائلِ دم دروازؤ فقه را نمى‏توان با اين روند مهار كرد. از طرف ديگر فقه كه كالبدشكافى اصلى آن در درس خارج روى مى‏دهد، امروزه يك پديده جديدى در درس خارج به وقوع پيوسته كه در قديم، حتى پنجاه سال پيش نبود، چه رسد به زمان شيخ انصارى. به دليل اين كه اقوال علما خيلى زياد شده و از طرفى شيوه استنباط هم منقح نشده است و ما نيز مسير نوآورى نداشته‏ايم، به جاى آن كه مطالب نو بيايد در ساحت فقه، اقوال بسيارى آمده كه بيش‏تر محتوايى هم ندارند. به گفته خود علما، محصّلى ندارند. اينها فضاى كتابهاى فقهى را پر كرده‏اند، فرصت كم، اقول انبوه، حجم مسائل پشت در قرار گرفتؤ منتظر جواب به شدت گسترده. آن وقت در چنين شرايطى مى‏خواهيم فقه را پاسخ‏گو قرار دهيم. طبيعى است كه چنين فقهى، هرچند به معناى ثبوتى توانايى دارد؛ اما به معناى اثباتى نمى‏تواند پاسخ‏گوى تحولات باشد.

حالا شما اضافه كنيد دو مقوله ديگر را كه بايد در دانش فقه متحول شوند: نظام آموزشى و نظام پژوهشى.

نظام آموزشى فقه، كه رهبر معظم انقلاب، توجه خاصى به اين حوزه داشته‏اند، كه نشان از اهميت آن دارد، حالت ايستا داشته است. چندين قرن، يك حالت ادامه يافته است.

نظام آموزشى كه حكم خدا نيست، بلكه نظامى است كه اهل نظر و فقيهان بايد بر اساس تجربه تعريف كنند، متناسب با ابزار، فضا و استعدادهاى جديد، تا حكم خدا سريع منتقل شود. حالا يا خود حكم را يا روش استنباط آن را. نظام آموزشى، بايد هر سال تجديد نظر شود. بر اساس نيازها و تجربه‏هاى جديد؛ زيرا اولويتها عوض مى‏شود. همين مقدار كه اولويتها عوض مى‏شود نظام آموزشى هم بايد سازوار با آن بررسى شود. از باب مثال، حوزه در نظام آموزشى خود، به شدت كتاب محور است.

البته ناگفته نماند اين كه از تحول نظام آموزشى سخن مى‏گوييم، كارى است بس دشوار و كارى است كارستان، از هر كسى ساخته نيست. اين‏جا، جايى نيست كه هركسى بلند شود و بگويد چنين و چنان. تحول راه دارد. بزرگان بايد كمر همت ببندند و نظارت كنند و نظر بدهند و البته مطالبه‏اى بايد بر نسل جديد شكل بگيرد. همان‏گونه كه رهبر معظم انقلاب، اين را جدى خواستار شدند و اتمام حجت صورت گرفت. نظام آموزشى حوزه محاسن زيادى نيز دارد؛ اما ما مى‏گوييم اگر اين كاستيها برطرف نشود، آن محاسن نيز بى‏اثر خواهند شد و نمى‏توان دانش را پابه پاى زمانه پيش برد و كاستيها نيز كم نيستند.

در نظام آموزشى موجود، پس از تشكيل جلسه درس، تمام همّ استاد اين است كه عبارتها را خوب معنى بكند و محتواى نهفته در وراى عبارت را عرضه بدارد. ارزيابى شاگرد هم نسبت به استاد اين نيست كه مطالب اضافه عرضه مى‏كند، يا نه، بلكه نگاه مى‏كند كه آيا خوب قدرت تطبيق دارد يا نه. هرچند استاد فردى صاحب انديشه باشد، ولى معيار طلبه چيز ديگرى است.

آيا اين اشكالى دارد؟ مگر نه اين است كه با فهم عبارت محتوا فهميده مى‏شود. مگر علم چيزى غير دريافت محتوا و ادراك است؟

فرق است بين اين كه شما مطلب محور باشيد، يا عبارت محور. اگر عبارت محور بوديد مطلب و محتوا در درجه‏ى دوم از اهميت قرار دارد. ناخودآگاه ذهن به دنبال عبارت است، مانند مترجم كه شايد متن عميقى را ترجمه مى‏كند؛ اما چون ذهن او معطوف به عبارت است، چيزى از محتوا در ذهن او نخواهد بود؛ زيرا مشكل او اين است كه كوشش تفهمى او در درجه اول متوجه عبارت است و لذا محتوا در جايگاه غيرفعالى وارد ذهن او مى‏شود. بالاصالة به آن توجه نداشته است.

طلاب نيز اين‏گونه‏اند، زياد كتاب مى‏خوانند و عبارت را فهم مى‏كنند؛ اما محتوا را به صورت پويا و فعال در ذهن خود جا نمى‏دهند. و اين بزرگ‏ترين آسيب متعلم علم است كه دريافت محتوا به صورت درجه دومى براى او رخ بدهد. اين ديگر علم نيست. اگر با نگاه درجه اول به يك علم وارد شويد، مي‌‏توانيد آن را بررسى و نقل كنيد.

ببينيد عالم ديگر چه گفته، چرا گفته فرق مى‏كند كه قالب فداى محتوا شود، يا محتوا فداى قالب شود. با اين روش، چون فهم اول معطوف به محتواست. (با اين حساسيت كه وجود دارد كه ضماير به مراجع خود بازگردد و پيچيدگيهاى عبارت حل شود. )

مرحوم مغينه كتابى از ژان پل سارتر را مطالعه مى‏كند و نمى‏فهمد. پس از چند بار مطالعه، مى‏گويد مبادا تصور كنيد فهمم مشكل دارد. من كسى‏ام كه كفايه را خوانده و فهميده‏ام. مغينه عرب است اما به فهم كفايه مباهات مى‏كند.

شمارى از صاحب‏نظران و اصوليان گفته‏اند: كفايه شاهكار است؛ سخن در اين نيست كه شاهكار است يا نه، بلكه سخن در اين است كه آيا كفايه كتاب آموزشى است يا نه؟ در دنيايى با اين همه تحولات، آيا ما بايد وقت طلبه و استاد و... را بگيريم كه تازه به حل پيچيدگيهاى عبارتى كفايه بپردازد؟

البته برابر مطالعاتى كه انجام داده‏ام، تعقيد نويسى ميراث اهل تسنن است و آنان ابتدا به اين عمل روى آوردند. در قرن چهارم مدعيان اجتهاد در ميان اهل سنت فراوان شدند، به گونه‏اى كه زمينه هجوم به مذاهب و زمينه بروز مذاهب جديد، گشوده شد. حكومت‏گران، احساس خطر كردند و علما نيز چنان پنداشتند كه اگر باب اجتهاد اين‏گونه گشوده شود، مذاهب اصلى آنها از بين مى‏رود و مهار را از دست آنها خارج مى‏كند. بدينسان پروژه انحصار مذاهب را مطرح كردند از اين روى، چهار مذهب رسميت يافت و رفته رفته بحثهاى آزاد را كم كردند، همان آزادانديشى كه ما به دنبال آن هستيم.

به هر حال پديده مختصرنويسى شكل گرفت و گفتند ما نياز به اجتهاد نداريم، بلكه مختصرات بنويسيم و چون مختصرنويسى پا گرفت، تلاش خود را بر شرح اين مختصرات مى‏گذاشتند؛ بدينسان پديده‏اى به نام شرح نويسى شكل گرفت پس آنهايى كه قدرت مختصرنويسى داشتند، گفتند ما كتابهايى بنويسيم كه بعدها ده‏ها شرح پيدا كند. پديدؤ شرح‏نويسى سبب گرديد، پديده مغلق‏نويسى آغاز شود و همان ميراث به ما شيعه نيز رسيد.

از اين روى، در برهه‏اى نظام آموزشى ما بر پايه دشوارنويسى شكل گرفت و اين‏كه مى‏گوييم تحول در نظام آموزشى، در يك قسمت معناى آن تغيير اين كتابها نيز هست؛ زيرا نخست آن‏كه، كتاب محور شده‏ايم؛ دو ديگر، حول كتابهاى به شدت مغلق و پيچيده دور مى‏زنيم.

بُعد پژوهشى ما نيز دچار مشكل است. در اصل كرسى آزادانديشى، يعنى اهتمام به پژوهش. آزادانديشى مربوط به مقوله پژوهش است، نه آموزش و ما نيز پژوهش را كنار نهاده‏ايم. در درسها پژوهش وجود ندارد. در كدام يك از سطوح، پژوهش صورت مى‏گيرد. اين كه مى‏گويند تحقيق كنيد، اين كه پژوهش نيست. پژوهش بايد قسمتى از درس خواندن طلاب باشد. حوزه بايد پژوهش را وارد نظام آموزشى كند. البته همين تحقيقها هم راه به جايى نمى‏برد، به دليل همان كتاب محورى كه ياد شد. فضاى درسهاى حوزوى، فضاى تحقيق نيست. نه تمرين و تحقيق وجود دارد و نه استاد راه تحقيق را به طلاب ياد مى‏دهد. نهايت كار پژوهش‏گران رجوع به ديگر كتابهاست كه شروح اين كتابهاست، نه تحقيق.

بايد ترتيب كتابها را نيز عوض كرد. اين ساختار كه حكم خدا نيست. اين تجربه اهل فكر بوده است كه كتابها را در قرنها و برهه‏هايى اين گونه باب‏بندى بكنند. برنامه‏ريزان و اهل نظر، بايد به جاى ادامه اين باب بندى، سازوار با ماهيت موضوعات كتاب سازى كنند.

در مَثَل ذيل فقه عبادت، پاره‏اى كتابها مى‏گنجد. يا فقه پزشكى كه ذيل آن امروزه مسائل گسترده‏اى مطرح است. يا فقه اقتصادى يا فقه هنر، فقه اجتماعى و... كه به آنها توجه نمى‏شود. زيرا به بسيارى از مسائل اجتماعى، نگاه فقهى افكنده نمى‏شود.

متاسفانه فقه غنى اهل‏بيت با اين قالب محدود و تنگ نتوانسته خود را نشان بدهد.

هزارها روايت اهل‏بيت(ع) را كه نمى‏توان در اين قالب تنگ گنجاند. از اين روى بسيارى از روايات بيرون مانده‏اند. خيلى از روايات را احساس نمى‏كنيم روايات فقهى‏اند و به آنها فضا نمى‏دهيم.

فقه اهل بيت يك درياى پهناور و چندبعدى است كه آن را در قالب چند كتاب نبايد محصور كرد.

منبع : سایت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

 
feed-image RSS مطالب